همشهری جوان

وبلاگی متفاوت برای جوانان

همشهری جوان

وبلاگی متفاوت برای جوانان

نامزد خوشگل من!

نامزد خوشگل من! توصیه میکنم حتما بخونید ... :قلب


اسفند 1364
تهران – بیمارستان آیت الله طالقانی
بعد از مجروحیت در عملیات والفجر 8


یکی از پرستارهای بخش، با بقیه خیلی فرق داشت. حدودا 17 سال سن داشت و آن‌طور که خودش می‌گفت، از خانواده‌ای پول‌دار و بالاشهری بود. همواره آرایش غلیظی می‌کرد و با ناخن‌های بلند لاک‌زده می‌آمد و ما را پانسمان می‌کرد. با وجودی که از نظر من و امثال من، بدحجاب و ناجور بود، ولی برای مجروح‌ها و جانبازها احترام بسیاری قائل بود و از جان و دل برای‌شان کار می‌کرد. با وجود مدبالا بودنش، برای هم‌اتاقی شیرازی من لگن می‌آورد و پس از دستشویی، بدن او را می‌شست و تر و خشک می‌کرد.

جانباز

یکی از روزها من در اتاق مجروحین فک و دندان بودم که ناهار آوردند. گفتم که غذای من را هم همین جا بدهند، ولی آن خانم پرستار مخالفت کرد و گفت: تو بهتره بری اتاق خودت غذا بخوری ... این‌جا برات خوب نیست.
با این حرف او، حساسیتم بیشتر شد و خواستم که آن‌جا غذا بخورم، ولی او شدیدا مخالفت کرد. دست آخر فقط اجازه داد که برای چند دقیقه موقع غذا خوردن آنها، در اتاق‌شان باشم، ولی غذایم را در اتاق خودم بخورم. واویلایی بود. پرستار راست می‌گفت. بدجوری چندشم شد. آن‌قدر هورت می‌کشیدند و شلپ و شولوپ می‌کردند که تحملش برای من سخت بود، ولی همان خانم پرستار بالاشهری، با عشق و علاقه‌ی بسیار، به بعضی از آنها که دست‌شان هم مجروح بود، غذا می‌داد و غذا را که غالبا سوپ بود، داخل دهان‌شان می‌ریخت.

یکی از روزها، محسن - از بچه‌های تند و مقدس‌مآب محل‌مان - همراه بقیه به ملاقات من آمده بود. همان زمان آن پرستار خوش‌تیپ! هم داشت دست من را پانسمان می‌کرد. خیلی مؤدب و با احترام، خطاب به محسن که آن¬‌طرف تخت و کنار کمد بود، گفت:
- می‌بخشید برادر ... لطفا اون قیچی رو به من بدین ...
محسن که می‌خواست به چهره‌ی آرایش کرده و بدحجاب او نگاه نکند، رویش را کرد آن طرف و قیچی را پرت کرد طرف پرستار. هم پرستار و هم بچه‌ها از این کار محسن ناراحت شدند. دستم را که پانسمان کرد، با قیافه‌ای سرخ از عصبانیت، اتاق را ترک کرد و رفت. وقتی به محسن گفتم که چرا این‌جوری برخورد کردی؟ او که با احترام با تو حرف زد، گفت:
- اون غلط کرد... مگه قیافه‌شو نمی‌بینی؟ فکر می‌کنه اومده عروسی باباش ... اصلا انگار نه انگار این‌جا اتاق مجروحین و جانبازاست ... اینا رفته‌ان داغون شده‌ان که این آشغال این‌جوری خودش رو آرایش کنه؟
هر چه گفتم که این راهش نیست، نپذیرفت و همچنان بدتر پشت سر او اهانت می‌کرد و القاب زشت نثارش کرد. حرکت محسن آن‌قدر بد بود که یکی دو روز از آن پرستار خبری نشد و شخص دیگری جای او برای پانسمان ما آمد. رفتم دم بخش پرستاری که رویش را کرد آن طرف. هر‌طوری بود، از او عذرخواهی کردم که با ناراحتی و بغض گفت:
- من روزی چند بار با پدرم دعوا دارم که به‌م می‌گه آخه دختر، تو مگه دیوونه‌ای که با این سن و سال و این تیپت، می‌ری مجروحینی رو که کلی از خودت بزرگ‌ترن، تر و خشک می‌کنی و زیرشون لگن می‌ذاری و می‌شوری‌شون؟ بخش‌های دیگه التماسم می‌کنند که من برم اون‌جاها، ولی من گفتم که فقط و فقط می‌خوام در این‌جا خدمت کنم. من این‌جا و این موقعیت ارزشمند رو با هیچ جا عوض نمی‌کنم. من افتخار می‌کنم که جانباز رو تمیز کنم. برای من اینا پاک‌ترین آدمای روی زمین هستند ... اون‌وقت رفیق شما با من اون‌جوری برخورد می‌کنه. مگه من به‌ش بی احترامی کردم یا حرف بدی زدم؟

هر‌طوری بود عذرخواهی کردم و گذشت.
شب جمعه‌ی همان هفته، داشتم توی راهرو قدم می‌زدم که صدای نجوای دعای کمیل شیخ حسین انصاریان و به دنبال آن گریه به گوشم خورد. کنجکاو شدم که صدا از کجاست. ردش را که گرفتم، دیدم از اتاق پرستاری است. همان پرستار خوش‌تیپ و یکی دیگر مثل خودش، کنار رادیو نشسته بودند و دعای کمیل گوش می‌دادند و زارزار گریه می‌کردند.

یکی از روزهای نزدیک عید نوروز، جوانی که نصف چهره‌اش سوخته بود و صورت خودش هم چون بچه‌ی آبادان بود، سیاه بود و تیره، به بخش ما آمد. خیلی با آن پرستار جور بود و با احترام و خودمانی حرف می‌زد. وقتی او داشت دست من را پانسمان می‌کرد، جوان هم کنار تختم بود. برایم جالب بود که بفهمم او کیست و با آن دختر چه نسبتی دارد. به دختر گفتم:
- این یارو سیاه‌سوخته فامیل‌تونه؟
که جا خورد، ولی چون می‌دانست شوخی می‌کنم، خندید و گفت:
- نه‌خیر ... ولی خیلی به‌م نزدیکه.
تعجب کردم. پرسیدم کیست که گفت:
- این نامزدمه.
جاخوردم. نامزد؟ آن هم با آن قیافه‌ی داغان؟ که خود پرستار تعریف کرد:
- اون توی جنگ زخمی شده و صورتش هم بر اثر موج انفجار سوخته. بچه‌ی آبادانه، ولی این‌جا بستری بود. این‌جا کسی رو نداشت. به همین خاطر من خیلی به‌ش می‌رسیدم. راستش یه جورایی ازش خوشم اومد. پدرم خیلی مخالف بود. اونم می‌گفت که این با این قیافه‌ی سیاه خودش اونم با سوختگی روی صورتش، آخه چی داره که تو عاشقش شدی؟ هر جوری بود راضی‌شون کردم و حالا نامزد کردیم.

من که مبهوت اخلاق آن پرستار شده بودم، به کنایه گفتم:
- آخه حیف تو نیست که عاشق اون سیاه‌سوخته شدی؟
که این‌بار ناراحت شد و با قیچی زد روی دستم و دادم را درآورد. گفت:
- دیگه قرار نیست پشت سر نامزد خوشگل من حرف بزنی ‌‌ها ... اون از هر خوشگلی خوشگل‌تره

تو را خبر از دل بی قرار باید و نیست


تو را خبر از دل بی قرار باید و نیست     غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم               فغان در کف من اختیار باید و نیست



ناجی العلی Naji al-ali

ناجی العلی  Naji al-ali




ناجی العلی کاریکاتوریست مبارز و شهیر فلسطینی است که زندگی و حیات خود را صرف مبارزه در راه آرمان فلسطین نمود وی خالق حنظله یعنی همان کودک پا برهنه فلسطینی است که در طرح هایش نظاره گر تمام جنایات صهیونیستها و مظلومیت مردم فلسطین است که البته همین حنظله نیز پس از مرگ خالق خود الهام بخش بسیاری از کاریکاتوریستها و طراحان مبارز و پایبند به آرمان فلسطین شد.


ناجی سلیم حسین العلی، در سال 1936 در روستای الشجره واقع در الجلیل شمالی در فلسطین متولد شد. در سال 1948 خانواده ناجی العلی به همراه اهالی روستا به سوی لبنان (بنت جبیل) رانده و پس از آن به اردوگاه «عین الحلوه» در شرق شهر صیدا پناهنده شدند. در سال 1957 پس از آنکه در رشته مکانیک دیپلم گرفت به عربستان سعودی رفت و دو سال آنجا بود و در همین زمان در اوقات فراغت شروع به طراحی کرد.

وی طی سالهای 1960 -1961 به همراه چند تن از دوستانش در جنبش ملّیّون عربستان نشریه‌ای سیاسی به نام الصرخه ( فریاد) را به شکل دستنویس منتشر کرد و سپس در سال 1960 به مدت یک سال وارد آکادمی طراحی لبنان شد اما به دلیل تحت تعقیب بودن از سوی پلیس لبنان، دوره‌ی تحصیلی او ناتمام ماند و باقیمانده‌ی سال تحصیلی اش را در زندانهای پادگانهای لبنان بازداشت بود. پس از آزادی روانه شهر صور شد و 3 سال در مدرسه الجعفریه، متعلق به شیعیان این کشور با«امام موسی صدر» همکاری کرد و در این مدرسه به تدریس پرداخت. سپس در سال 1963 به کویت رفت و در مجله «الطلیعه» این کشور تحت عناوین طراح و خبرنگار و با هدف جمع‌آوری پول برای تحصیل هنر در قاهره یا ایتالیا مشغول به کار شد. تا پایان سال 1975 در روزنامه «السیاست» کویت کار کرد و در این سالها شخصیت معروف حنظله را در طرحهایش آفرید و ریاست انجمن کاریکاتوریستهای عرب را نیز در سال 1979 به دست آورد. طرحهای ناجی العلی در دهها نمایشگاه در جهان عرب و کشورهای جهان به نمایش درآمد. 3 کتاب از گزیده طرحهایش طی سالهای 1976، 1983 و 1985 منتشر شد. ناجی آماده انتشار چاپ کتاب چهارم بود که مهلت نیافت. وی در طول زندگی اش بیش از 40 هزار کاریکاتور منتشر کرد و دو سال پیاپی(1979 و 1980) برنده‌ی جایزه نخست نمایشگاه هنرمندان عرب شد. روزنامه‌ی «آساهی» ژاپن، وی را از میان 10 کاریکاتوریست برجسته‌ی جهان به عنوان نفر اول برگزید.



ساعت حدود سه بعد از ظهر روز22 جولای 1987 در یکی از خیابان‌های مرکز لندن، جوانی مشغول تعقیب یک کاریکاتوریست است. کاریکاتوریست تازه از ماشین پیاده شده و سوئیچ ماشینش را هنوز در دست دارد. جوان هم اسلحه‌ای بیرون می‌آورد. سوئیچ در دست کاریکاتوریست می‌چرخد، ثانیه‌هایی شاید سکوت خیابان ایفز را فرا گرفته است. جوان گلنگدن را قبلاً کشیده و اسلحه را بالا می‌آورد. شاید کاریکاتوریست سایه‌ی سیاهی را که به او نزدیک می‌شد، حس می‌کرد. سوئیچ... اسلحه... سوئیچ... اسلحه... سوئیچ... ماشه... و جوان به سمت کاریکاتوریست شلیک می‌کند. گلوله هوا را می‌شکافد و بر تن کاریکاتوریست می‌نشیند و گلوله‌های دیگر پشت سر هم، سکوت خیابان ایفز را می‌شکنند.
کاریکاتوریست روی زمین می‌افتد و خونش پیاده‌رو را سرخ می‌کند. سوئیچ همچنان در دستان او غرق در خون است. پنج هفته بعد در 29 اگوست، کاریکاتوریست پس از دست و پنجه نرم کردن با مرگ و در کما – در چنین روزهایی - روی تختی در بیمارستان لندن جان می‌سپارد. او ناجی سلیم العلی، هنرمند و کارتونیست فلسطینی و خالق کاراکتر حنظله است. او غم‌انگیزترین و سیاه‌ترین کاریکاتورهای جهان را کشیده است. حنظله، یتیم می‌شود.


حضرت علی (ع) از دیدگاه شریعتی



درد علی (ع) دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیر ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس می‌کند و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌های شب خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس می‌کند. اما این درد علی (ع) نیست، دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهایی» است که ما آن را نمی‌شناسیم!


دکتر شریعتی              

محتاج دعاییم


شب عفو است محتاج دعایم      زعمق دل دعایی کن تو برایم

اگر امشب به معشوقت رسیدی      خدا را در میان اشک دیدی

کم هم جای او ما را صدا کن    بگو یارب فلانی رو سیاه است

دو دستش خالی و غرق گناه است




التماس دعا              

شهادت حضرت علی (ع)


بی علی دنیا ندارد اعتبار      وای بر ما وای بر روزگار


تسلیت میگم شهادت حضرت علی (ع) رو به همه مسلمانان و شیعیان جهان ...


امشب سر مهربان نخلی خم شد     در کیسه نان به جای خرما غم شد

در خانه ای دور بیوه ای شیون کرد            همبازی کودک یتیمی گم شد





یک عکس خانوادگی، یک دزد بدشانس


500x_photobomb-pursesnatcher.jpg


این یکی از عکس هایی است که می توان گفت در بهترین زمان ممکن گرفته شده. این خانواده تصمیم گرفتند عکس یادگاری دست جمعی بگیرند. برای همین آقای ‪"‬میر‪"‬ دوربین را روی سه پایه قرار داد و تنظیم آن را روی عکس برداری خودکار ۱۰ ثانیه ای گذاشت. ‏ 
‏ 
بعد از گرفتن عکس آنها متوجه شدند که کیف آنها و فرزندانشان شامل کیف های پول، کارت اعتباری به همراه آی پد و وسایل جانبی دوربین به سرقت رفته است. ‏ 

‏ 


500x_purse-thief.jpg


اتفاق خوبی نبود اما زمانی که عکس گرفته شده را نگاه می کنند متوجه میشوند که دوربین کانن G7 آنها درست در لحظه مناسب عکس آقای سارق را گرفته است. بقیه داستان به سرعت رخ داده. آنها با پلیس تماس می گیرند و مشخصات ظاهری سارق را در اختیار انها قرار میدهند. چند دقیقه بعد پلیس این فرد را که هنوز همان اطراف بوده است دستگیر می کند. ‏ 
‏ 
حالا این آقای دزد بدشانس در زندان است و احتملا خودش را یکی از بدشانس ترین دزدهای دنیا میداند.

قدسی قاضی نور

قدسی قاضی نور



ماه را نشانه رفتند
آواز را نشانه رفتند
پرواز را نشانه رفتند
دیگر چه مانده برای خیالبافی ما ؟!


امروز میخوای به فرمایش یکی از دوستان از قدسی قاضی نور نقاش و نویسنده و شاعر معاصر بنویسم .. منم شناختی از ایشون نداشتم و کلا یه جمع بندی اینترنتی از زندگی و آثار ایشون رو براتون میگذارم .. من که از بعضی شعرهاش خیلی لذت بردم و میدونم شما هم همین عقیده رو خواهید داشت .


دانلود کنید کتابی از زندگینامه کوتاه قدسی قاضی نور و هایکوهایی گلچین شده از ایشون




هزار سال عمر لاک پشت
درون لاک تاریکش
به یک لحظه پرواز پروانه
نمی ارزد
که با تمام کوتاهی
در خاطرات جنگل سبز جاودانه می ماند



میان این همه قفل

تو کلیدی!

میان این همه دیوار

تو پنجره ای! بین این همه چشم

تنها٬ نگاه تو٬ حرف تازه است!

زمزمه کن! شهر در اشغال سکوت است





چه فرق می کند
در ابتدای راه باشم
یا در انتهای راه
وقتی به تو ختم نمی شود!


می ترسم ...



می ترسم , از همه آدمهای دوروبرم , آنچنان که نگاهم می کنند




در راهروی بیمارستان

در راهروی بیمارستان


مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب.
در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود.
مرد نفسش را در سینه حبس می کند.
دکتر به سمت او می رود.
مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم.
اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده.
ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم ...
باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی
روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی ...
اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده ...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد.
سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
دکتر: هه ! شوخی کردم ... زنت همون اولش مُرد !!!!!

مراقب باش وقتی که ازدواج می کنی

مراقب باش وقتی که ازدواج می کنی


زمانی که تصمیم به ازدواج با شخصی می گیری، خیلی مراقب باش چرا که ظاهر افراد فریب دهنده است. دنیای ما پر از این نوع جدایی هاست… پس کاملا حواستون روجمع کنید ..

البته کمیک فوق العاده ی بالا یک مثال کلی است، و می توانید کاراکترها را جابجا کنید؛ یعنی زن به جای مرد و مرد به به جای زن ... پاچه خاریه مردانه

25 مرگ عجیب در جهان

25 مرگ عجیب در جهان




آرنولد بنت: داستان نویس انگلیسی(1867،1931) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

آگاتوکلس خودکامه سراکیوز 361، 289 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.


آلن پینکرتون موسس آژانس کارآگاهی آمریکا 1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.


آیزادورا دانکن رقاص آمریکایی 1878، 1927) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.


اسکندر کبیر پادشاه مقدونی 356 ،323 ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.


الکساندر پادشاه یونان 893،1 1920) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.


تامس آت وی نمایشنامه نویس انگلیسی 1652، 1685) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!


تامس می مورخ انگلیسی 595،1 1650) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
جان وینسون ماجرا جوی بریتانیا 1557، 1629) وی در 72 سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.


جروم ناپلئون بناپارت آخرین بناپارت آمریکایی 1878، 1945) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.


جورج دوک کلارنس انگلیسی 1449،1478) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.


جیمز داگلاس ارل مورتون 1525،1581) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.


رودولفونی یرو ژنرال مکزیکی 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.


زئوکسیس نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!


ژراردونرال نویسنده فرانسوی 1808 ،1855) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.


فرانسیس بیکن 1561،1626) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.


فالک فیتز وارن چهارم بارون انگلیسی 1230، 1264) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.


کلادیوس اول امپراتور روم 54 ب م. 10 ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.


کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ 1860، 1895) این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.


گریگوری یفیموویچ راسپوتین 1871،1916) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.


لایونل جانسن شاعر انگلیسی 1867 ،1902) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.


لنگی کالیر کلکسیونر آمریکایی 1886،1947) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.


مارکوس لیسینیوس کراسوس سیاستمدار رومی 115، 53 ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.


هنری اول پادشاه انگلیسی 1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.


یوسف اشماعیلو کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.



آخرین کلمات یک ...

آخرین  کلمات یک ...


آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟


شرمنده که ذهنم برای گذاشتن پست خوب یاریم نمیکنه ...

5 عادت زوج های خوشبخت

پنج عادت زوج های خوشبخت



خوشبخت ترین زوج ها ویژگی ها و عادات خاصی دارند. به همین علت تصمیم گرفتیم 5 عادت مشترک بین زوج های خوشبخت را برایتان معرفی کنیم. شاید دوست داشته باشید شما هم یکی از آنها باشید.

1. دنیایتان را گسترده تر کنید. مطمئناً همسرتان به خاطر اینکار از شما تشکر می کند. با اینکه لازم نیست با هر کسی که از راه برسد ارتباط دوستی برقرار کنید، هیچ دلیلی هم وجود ندارد که نتوانید از آن دیواری که اکثر ما بعد از ازدواج دور خودمان می کشیم عبور کنید و روابطتان را گسترده تر کنید. وقتی اجازه دهید دوستان و خویشاوندان وارد دنیایتان شوند و با آنها معاشرتی سالم داشته باشید، زندگی از آن حالت یکنواختی خارج خواهد شد.

2. قدردان باشید. شاید کمی کلیشه ای باشد اما خیلی خوب عمل می کند. چند وقت پیش شعری نوشتم که در آن تشکر و قدردانی ام را به خاطر همه کارهایی که همسرم انجام می دهد نشان دهم.  وقتی روی کاغذ می بینم که چقدر شوهرم برای تامین خانواده اش زحمت می کشد دیگر برای با صدا غذا خوردن و انداختن کفش های گوشه اتاق ناراحت نمی شوم.

3. با عشق زندگی کنید. خلاصه بگویم، عشق و شور جنسی عالی است اما بعد از گذشت 10 سال از ازدواج، ممکن است این شور و عشق از بین برود. من فهمیده ام که هرچقدر به شور و عشقم به مسائلی غیر از شوهرم توجه کنم، با شور و اشتیاقی بیشتر از قبل به سمت او برمی گردم.

4. سازگار باشید. همیشه می گویند، باید با آنچه که دارید شاد و خوشبخت باشید نه با چیزهایی که ندارید. برای من این مسئله نه تنها درمورد اشیاء بلکه درمورد خصوصیات شخصیتی هم صدق می کند. مهم نیست که آشپزخانه خانه مان به سبک 50 سال پیش باشد و مبلمان هم دیگر فرسوده شده باشد، هیمن که می دانم شوهری دارم که نهایت تلاشش را برای خوشحال کردن من و بچه ها می کند برایم کافی است و سپاسگذارم.

5. از خوشی های ساده لذت ببرید. این یکی از مهمترین عادت هاست که خوشبختی را تضمین می کند. برای من و شوهرم یک شام رویایی در رستورانی مجلل یا یک دست مبلمان تازه این خوشحالی را ایجاد نمی کند (بااینکه ماهی یکبار برای شام با هم بیرون می رویم و این خودش خیلی است). با هم و در کنار هم غذا پختن در آشپزخانه و برای ناهار با بچه ها به پیک نیک رفتن برایمان واقعاً لذت بخش است.

رمز و رازهای شما برای ازدواجی موفق چیست؟ رمز موفقیت ازدواجتان را با بقیه درمیان بگذارید. منتظر نظرات شما خوانندگان هستیم.

تابلوهایی از استاد کاتوزیان

استاد عباس کاتوزیان




عباس کاتوزیان در سال 1302 در تهران متولد شد و چنانکه خود می‌گوید: «تا آنجا که یاد دارم نقاشی کردم و نقاش بودم. همیشه در تار و پود طراحی تلاش کردم و غرق در رنگ بوده‌ام».
وی هنرجوی هنرستان کمالالملک بود و بعدها در سال 1322 نایب‌رییس این هنرستان نیز شد، کاتوزیان تنها نقاش ایرانی است که در سال 1352 آثارش در کنار آثار استاد کمال‌الملک در مجلس شورای ملی در معرض تماشا قرار گرفت.
وی 5 نمایشگاه در آمریکا، 2 نمایشگاه در پاریس، یک نمایشگاه در لندن، 27 نمایشگاه انفرادی در تهران و 9 نمایشگاه در آبادان برپا کرده است. برخی از آثار این استاد نقاش در موزه‌های آستان قدس رضوی، موزه بوداپست موزه سلطنتی اروپا و... به یادگار مانده است.







ادامه مطلب ...

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش 





این مطلب را که بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است را بخوانید

نادر ابراهیمی (۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )،
داستان ‌نویس معاصر ایرانی است، او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است.

همسفر!
در این راه طولانی که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند خواهش می‌کنم!
مخواه که یکی شویم، مطلقا مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه ‌مان یکی و رویاهامان یکی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است
 
عزیز من!
دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی
رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله
علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی است.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای
تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود
شدن یکی در دیگری.
 
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم..
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم
،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا
آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و
افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و
عقاید هم را نپذیریم.
بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم
 
عزیز من!
بیا متفاوت باشیم


مجموعه آثار نادر ابراهیمی رو میتونید در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب ...

محیط هایی که برای نامزدی مناسبتره



نظرتون رو درباره آشنایی در محیط های بگین که برای

نامزدی مناسب تره



ما در موقعیت های مختلفی با هم بر خورد می کنیم که ممکن است موجب آشنایی منتهی به نامزدی شود آما خوب و بد این محیط ها چیست ؟


آشنا شدن با کسی که می تواند به تعبییری گمشده ما باشد , علامت سوال بزرگی برای همه است که بریا رسیدن به جوابش همیشه و هر جا فکر را مشغول می کند , از دانشگاه و محیط کار گرفته تا خانه اقوام و ...  اما سوال تکمیلی این است که ویژگی های اشنایی در هرکدام از این محیط ها چیست؟


فرصت ها و تهدیدهای هر کدام چیست؟

در هر کدام از این محیط ها ممکن است چه تیپ آدمی بیشتر به پستمان بخورد؟

و در آخر هم اینکه ایا محیط های اشنایی بر نوع انتخاب های احتمالی ما اثر می گذارد یا خیر؟


  1. محیط خانواده
  2. دانشگاه
  3. مهمانی دوستانه
  4. محیط کار
  5. اینترنت و سایت های دوست یابی

خوب منتظر نقطه نظرات شما هستیم که برام بنویسید شما چه راهی رو پیشنها میکنید و کلا با کدوم مورد موافقید و بنویسید دیگه .. هر چی دل تنگت میخواهد بگو ...



نظراتی که دوستان لطف کردن و برای من فرستادن : در ادامه مطلب




خیلی ممنونم از همه دوستانی که نظرات خودشون رو در این پست که به به واقع مهمترین موضوع جامعه امروز ماست دادن و با اینکه اکثر نظرات بهم نزدیک بود اما در طرز بیان و جا و مکان متفاوت بود
همه دوستان در آخر به شناخت درست , منطقی و رودرو اعتقاد داشتن و جا و مکان این اشنایی ها زیاد هم براشون مهم نبود فقط صداقت و روراستی چیزی بود که باید در این ارتباطات دو نفره برای شروع یک زندگی سالم و بی دغدغه بین دو طرف وجود داشته باشه ..

اگر کسی هم که میخواد نتیجه گیری بهتری رو هم بکنه منتظرم تا انعکاسش بدم ..


ادامه مطلب ...

داغ در هفته

داغ در هفته


  • محمود احمدی نژاد : رئیس جمهور

این از ارزوهای من است که بنزین تحریم شود . ظرف دو روز ۱۷ میلیون جایگزین میکنیم . همه کارها را انجام دادیم و کلیدش اماده و در دست ماست . هر چیزی را که می خواهند تحریم کنند ببینندظرف چند ماه کارافرینان ما بهترینش را جای ان می گذارند .


 بیچاره ها شما از یک بمب اتمی ایران می ترسید ؟ شما که چند هزار بمب اتم دارید. این نشان می دهد شما دروغگو , ترسو و فریبکارید ..



  • محمد رضا رحیمی : معاون اول رئیس جمهور

متجاوزترین انسان های کره زمین غریب ها هستند . آنها شهرهایشان را ارستند در حالی بخش های دیگر زمین را نابود کردند . یک بزغاله وقتی می خواهد بخوابد جای خوابش را تمیز میکند اما بشر امروز غربی از بز هم بدتر است .


  • جواد کمالی : معاون سیاسی امنیتی استان کرمان

ثانیه ای 700 کلمه علیه جمهوری اسلامی تبلیغ می شود .


دلیل خروج آدم از بهشت این بوده است که انسان در بهشت رشد نمی کرد ; کمااینکه مرفهان جامعه هم اینگونه هستند و رشد نمی کنند .


میانگین سن امامان معصوم (ع)  ما 25 سال بود یعنی این جوانان هستند که می توانند در امور جامعه موثر بوده و رهبری داشته باشند و سپردن رهبری سپاه به اسامه از سوی پیامبر اسلام (ص) نشان دهنده اهمیت ایشان به جوانان است ...



خودتون قضاوت کنید من که حرفی ندارم .. یعنی حرفی نمونده ...!




عاقبت متلک پرونی ...!!!

عاقبت متلک پرونی ...!!!


اینم عاقبت کسی که چشم به ناموس کسی داره

حالا بازم متلک پرونی کنید ..



ادامه مطلب ...

محمد نوری به دیار باقی شتافت

محمد نوری به دیار باقی شتافت

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ،
   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ،
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ،
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...



ما برای خواندن این قصه عشق به خاک / خون دلها خورده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک / رنج دوران برده ایم



استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت.

داود گنجه ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد.

وی ادامه داد: به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را  نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.  
 
اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.
 
نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.
 
این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.

اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت.


این هنرمند محبوب بیش از نیم قرن با صدای دلنشینش خاطرات خوشی را برای چندین نسل آفریده است.

این خواننده‌ی پیشکسوت متولد 1308 و فارغ‌التحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی بود.
 
او بیش از 300 قطعه‌ی آوازی اجرا کرده است و با ترانه‌ی "گل مریم چشماتو واکن منو نگاه کن"، "شکوفه در شکوفه"، "چراغی در افق"، "در ماه ماندگار" و "وطن" .... به خوبی او را می‌شناسیم و تنها خواننده ایرانی است که کار ترجمه و داستان‌نویسی هم داشته است و به گفته‌ی خودش در نگین، سخن، تکاپو، آدینه، دنیای سخن، سپید و سیاه ترجمه و حرف‌هایی داشته است که مطرح کرده است و ترجمه‌های در سال‌های دور داشته است.

او آواز را نزد باغچه‌بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه - اساتید هنرستان عالی موسیقی - فرا گرفت و شیوه‌ی آواز خود را متاثر از اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی و محمد سریر می‌داند.

در دهه‌ی بیست "محمد نوری" در همین سال‌ها -سنین نوجوانی- با خواندن اشعار نوین کار خوانندگی را آغاز کرد.
 
او طی سال‌های بعد با تکیه به تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هویت مستقلی به اندیشه و گرایش‌اش ببخشد.
 
محمد نوری در مصاحبه‌‌ای درباره‌ی راز ماندگاریش گفته بود: من هرگز خود را در اوج ندیده‌ام. با زیربنایی سست هم می‌توان به اوج رفت، ولی ماندن در قله، کار هر کس نیست، کار ما هم نیست، آن که به‌سرعت اوج می‌گیرد، با همان سرعت سقوط می‌کند. رمز ماندگاری در همین است که طوری باید به اوج رفت که بی‌برگشت باشد. 

اجرای ترانه‌های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... او همچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.

نوری علی‌رغم تمامی این توانایی‌ها و موقعیت‌های هنری هیچ‌گاه در پی مال‌اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پای‌بندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.

این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش به‌عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد. 

آلبوم‌های آوازهای سرزمین خورشید - جاودانه با عشق - شکوفه در شکوفه - چراغی در افق - در ماه باران - در شب سرد زمستانی - دلاویزترین و ... برخی از آلبوم‌هایی هستند که با صدای محمد نوری در بازار موسیقی موجود می‌باشند.

۲ سال پیش بود که مطلبی درباره محمد نوری در وبلاگم برای سالروز تولدش گذاشتم به عنوان صدای ساز مرد چوپان که خیلی زود گذشت تا که امروز از مرگ بی هنگامش بنویسم ..
خیلی شوکه شدم وقتی شنیدم .. خیلی زود بود هنوز صدای خون دلها خوردنش تو گوشم زمزمه میشه ... خدایش بیامرزد