مراقب باش وقتی که ازدواج می کنی
زمانی که تصمیم به ازدواج با شخصی می گیری، خیلی مراقب باش چرا که ظاهر افراد فریب دهنده است. دنیای ما پر از این نوع جدایی هاست… پس کاملا حواستون روجمع کنید ..
25 مرگ عجیب در جهان
آرنولد بنت: داستان نویس انگلیسی(1867،1931) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
آگاتوکلس خودکامه سراکیوز 361، 289 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
آلن پینکرتون موسس آژانس کارآگاهی آمریکا 1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
آیزادورا دانکن رقاص آمریکایی 1878، 1927) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
اسکندر کبیر پادشاه مقدونی 356 ،323 ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.
الکساندر پادشاه یونان 893،1 1920) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
تامس آت وی نمایشنامه نویس انگلیسی 1652، 1685) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
تامس می مورخ انگلیسی 595،1 1650) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
جان وینسون ماجرا جوی بریتانیا 1557، 1629) وی در 72 سالگی از اسب به زمین
افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
جروم ناپلئون بناپارت آخرین بناپارت آمریکایی 1878، 1945) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.
جورج دوک کلارنس انگلیسی 1449،1478) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
جیمز داگلاس ارل مورتون 1525،1581) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
رودولفونی یرو ژنرال مکزیکی 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
زئوکسیس نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
ژراردونرال نویسنده فرانسوی 1808 ،1855) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.
فرانسیس بیکن 1561،1626) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.
فالک فیتز وارن چهارم بارون انگلیسی 1230، 1264) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.
کلادیوس اول امپراتور روم 54 ب م. 10 ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.
کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ 1860، 1895) این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.
گریگوری یفیموویچ راسپوتین 1871،1916) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
لایونل جانسن شاعر انگلیسی 1867 ،1902) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
لنگی کالیر کلکسیونر آمریکایی 1886،1947) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.
مارکوس لیسینیوس کراسوس سیاستمدار رومی 115، 53 ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
هنری اول پادشاه انگلیسی 1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
یوسف اشماعیلو کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.
آخرین کلمات یک ...
آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان
عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم
چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول
بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود.
بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه
گلوله نداره...
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر
کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی
نیست...
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
شرمنده که ذهنم برای گذاشتن پست خوب یاریم نمیکنه ...
خوشبخت ترین زوج ها ویژگی ها و عادات خاصی دارند. به همین علت تصمیم گرفتیم 5 عادت مشترک بین زوج های خوشبخت را برایتان معرفی کنیم. شاید دوست داشته باشید شما هم یکی از آنها باشید.
1. دنیایتان را گسترده تر کنید. مطمئناً همسرتان به خاطر اینکار از شما تشکر می کند. با اینکه لازم نیست با هر کسی که از راه برسد ارتباط دوستی برقرار کنید، هیچ دلیلی هم وجود ندارد که نتوانید از آن دیواری که اکثر ما بعد از ازدواج دور خودمان می کشیم عبور کنید و روابطتان را گسترده تر کنید. وقتی اجازه دهید دوستان و خویشاوندان وارد دنیایتان شوند و با آنها معاشرتی سالم داشته باشید، زندگی از آن حالت یکنواختی خارج خواهد شد.
2. قدردان باشید. شاید کمی کلیشه ای باشد اما خیلی خوب عمل می کند. چند وقت پیش شعری نوشتم که در آن تشکر و قدردانی ام را به خاطر همه کارهایی که همسرم انجام می دهد نشان دهم. وقتی روی کاغذ می بینم که چقدر شوهرم برای تامین خانواده اش زحمت می کشد دیگر برای با صدا غذا خوردن و انداختن کفش های گوشه اتاق ناراحت نمی شوم.
3. با عشق زندگی کنید. خلاصه بگویم، عشق و شور جنسی عالی است اما بعد از گذشت 10 سال از ازدواج، ممکن است این شور و عشق از بین برود. من فهمیده ام که هرچقدر به شور و عشقم به مسائلی غیر از شوهرم توجه کنم، با شور و اشتیاقی بیشتر از قبل به سمت او برمی گردم.
4. سازگار باشید. همیشه می گویند، باید با آنچه که دارید شاد و خوشبخت باشید نه با چیزهایی که ندارید. برای من این مسئله نه تنها درمورد اشیاء بلکه درمورد خصوصیات شخصیتی هم صدق می کند. مهم نیست که آشپزخانه خانه مان به سبک 50 سال پیش باشد و مبلمان هم دیگر فرسوده شده باشد، هیمن که می دانم شوهری دارم که نهایت تلاشش را برای خوشحال کردن من و بچه ها می کند برایم کافی است و سپاسگذارم.
5. از خوشی های ساده لذت ببرید. این یکی از مهمترین عادت هاست که خوشبختی را تضمین می کند. برای من و شوهرم یک شام رویایی در رستورانی مجلل یا یک دست مبلمان تازه این خوشحالی را ایجاد نمی کند (بااینکه ماهی یکبار برای شام با هم بیرون می رویم و این خودش خیلی است). با هم و در کنار هم غذا پختن در آشپزخانه و برای ناهار با بچه ها به پیک نیک رفتن برایمان واقعاً لذت بخش است.
رمز و رازهای شما برای ازدواجی موفق چیست؟ رمز موفقیت ازدواجتان را با بقیه درمیان بگذارید. منتظر نظرات شما خوانندگان هستیم.
استاد عباس کاتوزیان
نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش
نظرتون رو درباره آشنایی در محیط های بگین که برای
نامزدی مناسب تره
ما در موقعیت های مختلفی با هم بر خورد می کنیم که ممکن است موجب آشنایی منتهی به نامزدی شود آما خوب و بد این محیط ها چیست ؟
آشنا شدن با کسی که می تواند به تعبییری گمشده ما باشد , علامت سوال بزرگی برای همه است که بریا رسیدن به جوابش همیشه و هر جا فکر را مشغول می کند , از دانشگاه و محیط کار گرفته تا خانه اقوام و ... اما سوال تکمیلی این است که ویژگی های اشنایی در هرکدام از این محیط ها چیست؟
فرصت ها و تهدیدهای هر کدام چیست؟
در هر کدام از این محیط ها ممکن است چه تیپ آدمی بیشتر به پستمان بخورد؟
و در آخر هم اینکه ایا محیط های اشنایی بر نوع انتخاب های احتمالی ما اثر می گذارد یا خیر؟
خوب منتظر نقطه نظرات شما هستیم که برام بنویسید شما چه راهی رو پیشنها میکنید و کلا با کدوم مورد موافقید و بنویسید دیگه .. هر چی دل تنگت میخواهد بگو ...
نظراتی که دوستان لطف کردن و برای من فرستادن : در ادامه مطلب
داغ در هفته
این از ارزوهای من است که بنزین تحریم شود . ظرف دو روز ۱۷ میلیون جایگزین میکنیم . همه کارها را انجام دادیم و کلیدش اماده و در دست ماست . هر چیزی را که می خواهند تحریم کنند ببینندظرف چند ماه کارافرینان ما بهترینش را جای ان می گذارند .
بیچاره ها شما از یک بمب اتمی ایران می ترسید ؟ شما که چند هزار بمب اتم دارید. این نشان می دهد شما دروغگو , ترسو و فریبکارید ..
متجاوزترین انسان های کره زمین غریب ها هستند . آنها شهرهایشان را ارستند در حالی بخش های دیگر زمین را نابود کردند . یک بزغاله وقتی می خواهد بخوابد جای خوابش را تمیز میکند اما بشر امروز غربی از بز هم بدتر است .
ثانیه ای 700 کلمه علیه جمهوری اسلامی تبلیغ می شود .
دلیل خروج آدم از بهشت این بوده است که انسان در بهشت رشد نمی کرد ; کمااینکه مرفهان جامعه هم اینگونه هستند و رشد نمی کنند .
میانگین سن امامان معصوم (ع) ما 25 سال بود یعنی این جوانان هستند که می توانند در امور جامعه موثر بوده و رهبری داشته باشند و سپردن رهبری سپاه به اسامه از سوی پیامبر اسلام (ص) نشان دهنده اهمیت ایشان به جوانان است ...
خودتون قضاوت کنید من که حرفی ندارم .. یعنی حرفی نمونده ...!
عاقبت متلک پرونی ...!!!
اینم عاقبت کسی که چشم به ناموس کسی داره
حالا بازم متلک پرونی کنید ..
محمد نوری به دیار باقی شتافت ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ، ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ، ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ، ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ، ![]() ما برای خواندن این قصه عشق به خاک / خون دلها خورده ایم ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک / رنج دوران برده ایم |
|
استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد. | |
به گزارش خبرنگار مهر، محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت. داود گنجه ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد. وی ادامه داد: به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد. محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت. نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز
ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی
موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها
تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد
ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از
استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر
به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از
شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.
اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان
مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در
نهایت زیبایی و استادی است.
نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی
مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به
اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و
در اجتماع دست یافت.
این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.
اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت. این هنرمند محبوب بیش از نیم قرن با صدای دلنشینش خاطرات خوشی را برای چندین نسل آفریده است. این خوانندهی پیشکسوت متولد 1308 و فارغالتحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی بود. او بیش از 300 قطعهی آوازی اجرا کرده است و با ترانهی "گل مریم چشماتو واکن منو نگاه کن"، "شکوفه در شکوفه"، "چراغی در افق"، "در ماه ماندگار" و "وطن" .... به خوبی او را میشناسیم و تنها خواننده ایرانی است که کار ترجمه و داستاننویسی هم داشته است و به گفتهی خودش در نگین، سخن، تکاپو، آدینه، دنیای سخن، سپید و سیاه ترجمه و حرفهایی داشته است که مطرح کرده است و ترجمههای در سالهای دور داشته است. او آواز را نزد باغچهبان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه - اساتید هنرستان عالی موسیقی - فرا گرفت و شیوهی آواز خود را متاثر از اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی و محمد سریر میداند. در دههی بیست "محمد نوری" در همین سالها -سنین نوجوانی- با خواندن اشعار نوین کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سالهای بعد با تکیه به تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هویت مستقلی به اندیشه و گرایشاش ببخشد. محمد نوری در مصاحبهای دربارهی راز ماندگاریش گفته بود: من هرگز خود را در اوج ندیدهام. با زیربنایی سست هم میتوان به اوج رفت، ولی ماندن در قله، کار هر کس نیست، کار ما هم نیست، آن که بهسرعت اوج میگیرد، با همان سرعت سقوط میکند. رمز ماندگاری در همین است که طوری باید به اوج رفت که بیبرگشت باشد. اجرای ترانههای مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... او همچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است. نوری علیرغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مالاندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت. این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش بهعنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد. آلبومهای آوازهای سرزمین خورشید - جاودانه با عشق - شکوفه در شکوفه - چراغی در افق - در ماه باران - در شب سرد زمستانی - دلاویزترین و ... برخی از آلبومهایی هستند که با صدای محمد نوری در بازار موسیقی موجود میباشند. ۲ سال پیش بود که مطلبی درباره محمد نوری در وبلاگم برای سالروز تولدش گذاشتم به عنوان صدای ساز مرد چوپان که خیلی زود گذشت تا که امروز از مرگ بی هنگامش بنویسم .. خیلی شوکه شدم وقتی شنیدم .. خیلی زود بود هنوز صدای خون دلها خوردنش تو گوشم زمزمه میشه ... خدایش بیامرزد |
هرکسی که به این سوال جواب بده، جایزه میگیرد!!
خوشگل = خوجل
خوبی = خوفی
جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم
عشق منی = عجق منی
قربونت برم = قلبونت بلم
چطوری؟ = تطولی؟
چی کار می کنی = چیکال می کنی
سلام = شلام
دختر= دخمل
پسر = پسمل
عزیزم = عجیجم
جون = جونزززززز
بی تربیت: بی تبلیتنه خسته : خسته نباشی
بی ادب: بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشلکه واقعاً)
دوست ندارم: اصنم نِی خوام
نمیدونم= نیدونم(بعضی ها این روزا خیلی زیاد میگن!!)
دوست = دوکس (این کلمه رو نمیدونم از کجا درآوردن)
مونا ۹ تا کلمه دیگه به این لیست اضافه کرد :
عشق = عخش
ناناز = ناناسبا نمک = شومبوسکومبولی
سنجاب(سنجابی)+زنگوله ای که به گردنش اویزونه = سنگولی
درد = دلدزخم = اووووووخ
کوچولو=کوچمولو یا فنچ
بچه کوچیک= فندوقمدت کوتاه=جیک ثانیه
اگه سوالی درباره این مدل صحبت کردن و تلفظ کلمات دارین بنویسین انگار مونا خانم که داره به فرهنگ لغات ما و دخترونه خودش لغت جدید اضافه می کنه بتونه جوابای سوال هاتون رو بده ...
در پایان به ابراز عشق یک دختر ایرانی با یک پسر توجه کنید:
شلام قلبونت بلم چطولی ؟جیگلتو بخولم پسمل من نیدونی چقدر دوکست دالم. تو عخش منی ناناسه شومبوسکومبولی ...
شما هم میتونید به این کلمات کلمه ی جدیدی رو اضافه کنید : میدونم که میتونید و میدونید پس منتظرم تا این کلمات رو تکمیل تر کنیم ... بجنبید
اللهم عجل لولیک الفرج
خبر آمد خبری در راه است ...
این عید بزرگ رو به همه تبریک میگم ..
شکفتن , آرزو , لبخند , جمعه
جهان گر چه آکندند , جمعه
گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی, تا چند جمعه
شاید این جمعه بیاید ... شاید
مهدی جان سلام .. نمی دونم میدونی یا نه که چشم انتظار بودن چقدر سخته اما این سختی وقتی شیرین می شود که می بینی همه جهان در انتظار توست ..
مهدی جان کجایی که ما رو برهانی از بند ملامت ... کجایی که ما رو آزاد کنی از دست این زندگی که سرتاسرش نفرین و درده .. کجایی که جانم به قربانت .. خسته ام .. خسته از همه کس از همه چیز میدونم میدونی و اما قول بده زود بیایی که فردا دیر است .
نمی خوام نبینمت و بمیرم .. بیا و جهان رو از این همه ظلم و ستم که به انسانها روا می کنند نجات بده .. بیا ... بی تو غمگینم من ..
می بینی مردم چقدر دوستت دارن .. می بینی شهرمون چه حال و هوایی پیدا کرده .. همه خوشحالن در جنب و جوشن .. هر کی برای محله و کوچه خودش داره آذین می بنده .. همه شهر نورانی شده .. پس کجایی .. چرا نمیایی ؟
بیا و این چهرهای خندان رو بر ای همیشه خندان نگه دار ..
اللهم عجل لولیک الفرج
احادیثی درباره روز نیمه شعبان :
امام رضا علیه السلام : امیر المؤمنین علیه السلام سه شب را نمى خوابید : شب بیست و سوم ماه رمضان ، شب عید فطر و شب نیمه ماه شعبان ؛ در این شبها ، روزیها تقسیم و مدّت عمر و هر آنچه در آن سال رخ خواهد داد ، تعیین مى شود .
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود : شب نیمه شعبان جمع زیادى از دوزخ آزاد گردند و گناهان بزرگ بخشوده شود ، در ان شب بذکر خدا و استغفار و دعا بپردازید که دعا در آن مستجابست.
برای ظهور اقا امام زمان (عج) بخوانید پنج مرتبه دعای اللهم عجل لولیک الفرج ...
اقـتــصــــاد
گـــــــاوی
اقتصاد گاوی : دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و یه گاو نر میخرین ... به تعداد گاوهای گله ی شما
افزوده میشه و اقتصاد رشد میکنه ... پول براتون همینطور سرازیر میشه و
میتونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...
اقتصاد هندی : دو تا گاو ماده دارین ...
اونها رو میپرستین و عبادت میکنین !
اقتصاد پاکستانی : هیچ گاوی ندارین ...
ادعا میکنین که گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریکا طلب کمک مالی
میکنین ... از چین طلب کمک نظامی میکنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی
... از ایتالیا توپ و تانک ... از آلمان تکنولوژی ... از فرانسه
زیردریایی ... از سوییس وام بانکی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن
تجهیزات ... با تمام این امکانات گاوها رو میخرین و بعد ادعا میکنین که
توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتین !
اقتصاد آمریکایی : دو تا گاو ماده دارین
... یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشار مجبور میکنین که به اندازهی ۴
تا گاو شیر تولید کنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی
میکنین ... تقصیر رو گردن یه کشور گاودار میاندازین و بعد طبیعتا اون
کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به
راه میاندازین و گاوها رو به چنگ میارین !
اقتصاد فرانسوی : دو تا گاو ماده دارین
... دست به اعتصاب میزنین! چون میخواین سه تا گاو داشته باشین !
اقتصاد آلمانی : دو تا گاو ماده دارین
... اونها رو تحت مهندسی ژنتیک قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر
میکنن و ماهی یه وعده غذا میخورن و خودشون شیرشون رو میدوشن !
اقتصاد انگلیسی : دو تا گاو ماده دارین
... که هر دو تاشون جنون گاوی دارن !
اقتصاد ایتالیایی : دو تا گاو ماده
دارین ... نمیدونین که اونها کجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ
ناهار و شراب و استراحتتون
اقتصاد سوییسی : ۵۰۰۰ تا گاو ماده
دارین ... هیچکدومشون مال خودتون نیستن ... از کشورهای دیگه پول میگیرین
که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین !
اقتصاد ژاپنی : دو تا گاو ماده دارین
... اونها رو از نو طراحی ژنتیکی میکنین ... هیکل گاوهاتون یکدهم اندازهی
طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید میکنن ... بعد شونصد تا کارتون
و عکس برگردون و آدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت میسازین و اسمش
رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش میکنین و میفروشین !
اقتصاد روسی : دو تا گاو ماده دارین ...
اونها رو میشمرین و متوجه میشین که ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره
میشمرین و میفهمین که ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره میشمرین و
متوجه میشین که ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری مشروب دیگه باز میکنین و به
خوردن و شمردن ادامه میدین !
اقتصاد چینی : دو تا گاو ماده دارین
.... ۳۰۰ نفر آدم دارین که گاوها رو میدوشن ... بعد ادعا میکنین که سیستم
استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره
و هر کس رو هم که آمار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنین!
اقتصاد ایرانی : دو تا گاو ماده دارین
که هر دو تاشون از باباتون به ارث رسیده ... یکیش رو دولت بابت عوارض و
مالیات و سهم بنیادهای مختلف و ... ضبط میکنه ... دومی رو هم قربونی میکنین
و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و
عقل درست و حسابی و ... و غیره می کنین ! و اقتصاد کماکان فلج می مونه
بر اساس قانون جذب ما چه کسانی را جذب میکنیم و یا چه کسانی جذب ما میشوند؟
هر فردی در زندگی یک سری دوستان خاصی دارد که تقریبا همه آن دوستان، از خصوصیاتی نسبتا شبیه به هم برخوردارند و با به عبارتی دیگرمعمولا طیف دوستان و همنشینان هر شخص، افراد خاصی هستند که خصوصیات اخلاقی نسبتا شبیه هم دارند.
قانون جذب فقط منحصر به اشیا و خواستههای مادی و معنوی نیست بلکه در مورد افراد نیز صادق است. یعنی ما تا اندازهای میتوانیم تعیین کنیم که چه کسی را جذب خواهیم نمود.
طبق یافتههای دانشمندان، هر کسی دربردارندۀ هالهای از انرژی در اطراف خود است که این هالۀ انرژی به تفکرات فرد بستگی دارد؛ تفکرات مثبت هالههای انرژی مثبت و تفکرات منفی هالههای انرژی منفی را تولید میکنند. پس با توجه به اینکه هالههای انرژی در اطراف هر شخصی وجود دارد، مجاورت با افراد مثبتاندیش یا منفینگر باعث تاثیر در رفتار ما میشود. برای مثال با خود تصور کنید که چرا یک کودک در بغل مادر خود احساسی بسیار خوب دارد؟ یقینا به این دلیل است که مادر با عشق خالص و ناب خود به کودک، انرژی خود را به او منتقل نموده و با بغل کردن کودک، وی را در فضای انرژی مثبت خود قرار میدهد. همینطور در مورد هالههای انرژی افراد خوب، مثبت نگر و … . و نیز هالههای انرژی افراد منفی نیز همینطور است. حتما تابحال همنشینی با افرادی که تفکرات منفی دارند همنشین شدهاید. قطعا تا چند دقیقه یا ساعت دچار نوعی کاهش انرژی شده و حالت شادابی خود را از دست دادهاید.
قانون جذب میگوید :
هر انرژی تمایل به جذب انرژی همانند خود را (در شکل کاملتر) دارد.
به همین دلیل است که قانون جذب به ما میگوید شما بخواهید (به خواستۀ خود فکر کنید) سپس ما با تصور کردن و تلقین به نفس و در واقع با تابش انرژی به هستی، آن چیزی که به آن فکر میکردهایم را به شکل پرتراکم خود (یعنی جسم و تجسم یافته) به دست میآوریم. این اساس قانون جذب است. همچنین یک قانون در علوم پایه وجود دارد که میگوید :
همیشه شکل کم تراکم هر انرژی تمایل به جذب شکل پرتراکم و انبوه خود دارد.
در مورد جذب انسانها و اینکه ما چه کسانی را جذب میکنیم، نمیتوان افرادی را که حضورشان در زندگی ما به دست خودمان نبوده و ناچارا در زندگی ما وارد شدهاند را به حساب آورد، مانند پدر، مادر، برادر، معلم، همسایه و … . اما جذب دوستان و همسر مسئلهای است که تا اندازهای میتوان در آن به صورت اختیاری عمل نمود.
ما همیشه افرادی را جذب میکنیم که مانند ما اندیشیده و نیز رفتاری مانند خودمان دارند اما نه تنها دقیقا شبیه خودمان، بلکه بسیار بیشتر و شدیدتر از خودمان در آن رفتار و تفکرات زندگی خود را سپری میکنند. برای مثال اگر ما روزی ۵ بار غیبت کرده و دروغ میگوییم، فردی را جذب خواهیم کرد که روزی ۵۰ بار دروغ گفته و غیبت میکند. همچنین مثلا اگر ما تا اندازۀ ۲۰ نمره امیدوار به رحمت خدا هستیم، فردی را جذب میکنیم که به اندازۀ ۲۰۰ نمره به رحمت خدا اطمینان و یقین دارد.
پس در واقع افرادی را که ما ناخودآگاه جذب میکنیم، دقیقا همان بازگشت رفتار خودمان است که به صورت یک انسان در حضورمان ظاهر شده است. همان طور که بزرگان و مشاهیر جهان از قدیم گفتهاند، انسانها و دوستان در واقع آینۀ رفتار ما هستند و دوستان میآیند تا ما خود را بشناسیم و جملاتی از این قبیل.
از طرفی طبق ضرب المثل “موش داخل کاسۀ آدم وسواسی میرود”، همیشه حساسیت بیش از حد به یک مسئله یا امری مهم و یا حتی غیرمهم باعث کشاندن و جذب کردن آن مسئله به سمت خودمان است (به دلیل ترس از به وجود آمدن مسئله). برای مثال ما از مریضی میترسیم و همیشه اولین کسی که مریضی خاصی را میگیرد، خودمان هستیم و در مورد جذب انسانها، مثلا ما از افراد دروغگو خیلی بدمان میآید و همیشه به خود میگوییم “من از آدمهای دروغگو حالم بهم میخورد” و بالاخره دوستی مییابیم که الهۀ دروغگویی است و یا همیشه با خود میگوییم “من از انسانهای خسیس بدمان میآید” و در واقع این بد آمدن ناشی از ترسِ گرفتار شدن در دام آنهاست و نتیجتا یک انسان که اصلا شلوارش جیب ندارد (!) نصیب ما میشود. پس در قدم اول ما با تفکر منفی و ترس از گرفتارِ انسانهایی با اخلاق ناپسند شدن، در واقع به آنها فکر کرده و با قراردادن آن تفکرات در هالۀ انرژی خودمان، آنها را جذب مینماییم.
همچنین یکی دیگر از عواملی که بعضی افراد بد (یا به اصطلاح مریض روحی) جذب ما میشوند، سرزنشهای قبلی است که به دیگران کردهایم. برای مثال دوست ما همسری دارد که بسیار بداخلاق و خشن است. او را سرزنش کرده و مثلا به او میگوییم “توباید در انتخاب همسر بیشتر دقت میکردی، این چه همسری است که انتخاب کردهای” و با این کار بومرنگ خود را به سمتی پرتاب میکنیم که باعث ناراحتی و دلخوری فرد میشود و باید منتظر بازگشت بومرنگ خود باشیم (زندگی بازی بومرنگهاست). چه بسا افرادی که در امر انتخاب دوست و یا همسر بسیار بیشتر از ما دقت کردهاند اما باز هم گرفتار نوع مشکلدار آن شدهاند (در راستای امتحان الهی).
البته هیچ کس گناهکار و مسئلهدار به دنیا نیامده است و آن دوستان و اطرافیان ناجور بودهاند که وی را به راه خطا کشاندهاند، پس طبق گفتۀ لوییزهی، بهتر است فرد گناهکار را مریض بنامیم و بدانیم که یک مریض نیازمند درمان جسمی و روحی است.
خیلی راحت است؛ خودمان خوب باشیم، همه را دوست داشته باشیم، به بدیهای افراد فکر نکنیم و اصلا از این نترسیم که نکند فردی با این اخلاق ناپسند نصیب ما شود و یا نکند دوستی با این مشخصات در زندگی ما قدم بگذارد. (همیشه بدانیم که ما آنقدر خوب هستیم که افرادی که شاید مریض باشند از همنشینی با ما درمان شوند. پس اصلا به همنشینی با افراد مریض فکر هم نکنیم) البته ناگفته نماند که خالق طبیعت به وسیلههای گوناگون گاهی افراد را امتحان میکند که این از دست ما خارج است.