جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که ...
افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
و ... این هم چهر جمله محض خنده البته جملات بالایی یادتون نره ها ..

چهار جمله که حوا نمی تونست به آدم بگه:
1- آدمت می کنم
2- از شوهر مردم یاد بگیر
3-من قبل از تو 100 تا خواستگار داشتم
4-میرم خونه مامانم
سلام
ممنون از حضورت توی وبم...
مطلب واقعا قشنگی نوشتی
سلام
خواهش ...
مرسی از لطفت ... ممنون که همراهمی
الان من رفتم رو ویبره
باحال بود ۴ جمله حوا
من یکی رو سایلنتم
نخند ..