ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.
آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!
بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای شکستن
گردوها را شنیده است...!
درود بر علی جان عزیز
داستان خیلی خوبی بود و خیلی هم آموزنده
موفق باشی
درود بر همشهری عزیز
ممنون که اومدی ...
سلامت باشی
سلام!
داستانی بهلول همیشه همینجوریه!
آخر عبرت گرفتن از یه چیز کوچیک!
جواب نظرتونو توی وبم دادم!
سلام

همیشه جذابه و باید دنبال عکس العملی جالب باشی .
ممنون میام می بینم
سلام!!!!







مرسی!
چشم!
سعی می کنم یه کیک خوب پیدا کنم!!!!
ولی خب سخته دیگه!
سلام

خواهش
ممنون
حتما این کارو بکن ... من که خیلی دلم هوس خوردن کیک تولد کرده
سخته ولی شیرینه ..
زیبا بود!!!!!!!!!
سلام
اره .. حرف نداره این بهلول با کارهاش
داستان آموزنده ای بود...
عیلی ببینم باز کامنت های منو دزدی داری باه پز میدی
یفقط خواستم بهت سر بزنم
موفق باشی
چیکار کنیم دیگه اگه پز ندیم چی بگیم ... حالا یه لطفی داری در حق ما می کنی هی بزن تو سرمون
ممنون .. خیلی لطف کردی ..
سلامت باشی