"علی" با خدای داستان نویسی در سیبری چه کرد؟
فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی ( متولد 1821 تا 1881 میلادی) نویسندهٔ مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه بود و به عنوان مبنا و
مانیفست سورئالیستها همواره مورد توجه ادیبان بوده و یکی از خدایان داستان نویسی است که همواره در ادبیات جهان به آن اشاره شده است، داستایوسکی آثارش مملو از مضامینی ساده پیرامون زندگی مردم، مصائب شان و روان شان است. آثاری که شاید میان آنها جنایت و مکافات، برادران کارامازوف، جن زدگان و ابله برای ایرانی ها، نام آشناتر باشد.
او که یک ارتشی بود و از ارتش روسیه کناره گیری کرده بود، در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت. در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت. در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد. آن گونه که در کتاب زندگی و آثار داستایوسکی نوشته لئونید گروسمن آمده، در این دوران او در زندان اومسک با تبعیدیان لزگی، چچن و تاتارهای مقیم داغستان قفقاز برخورد کرد.
داستایوسکی در میان دسته تبعیدیان با جوانی به نام «علی» آشنا می شود؛ جوانی با قلبی مهربان و چهره ای گشاده و زیبا که در کنار زندان داستایوسکی زندانی بود. داستایوسکی در این باره می نویسد: «
دیدار من با او یکی از زیباترین ملاقات های تمام دوران زندگی ام بود. "علی" موجودی استثنایی با منشی چنان شگفت آور بود که هیچ پندار زشتی نمی توانست در طبیعت او راه یابد.»
و این شخصیت در قالب قهرمانان اخلاقی که آن همه مورد علاقه داستایوسکی بودند چنان مورد تجلیل قرار گرفت که در نوشتارهای این داستان نویس روس لااقل کم نظیر است.این مسلمان که برای مسیحیت و حضرت عیسی نیز احترام بالایی قائل است، شخصیتی شبیه به دیگر قهرمانان داستان های او دارد و آن مردانی است بی باک و تزلزل ناپذیر که با خشم به اوضاع می نگرند و این خشم قطعاً با توجه به سانسوری که در دوران تزار حاکم بود بی جهت نمی توانست باشد. داستایوسکی در جای دیگر درباره او می نویسد: «
این مسلمان ظریف اندیش، برای خشنودی دوست تازه خود، به ستایش از ایمان مذهبی او بر میخیزد و اظهار می دارد: عیسی پیامبر مقدسی است.»
داستایوسکی در بهار 1859 استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند، عرضحالی برای الکساندر دوّم فرستاد و بدین طریق اجازه یافت به پترزبورگ برود اما نمی تواند مسلمانی به نام «علی» را به فراموشی بسپارد و آیینی که او را چنین کرده بود، مورد توجه قرار ندهد. اینچنین بود که در این زمان او در نامه ای از برادرش تقاضا می کند تا آثاری از مورخان اروپایی، نوشته هایی از اقتصاددانان، کشیشیان، آثار هگل و کانت و کتبی با محتوای فیزیک و روانشناسی و البته یک جلد "قرآن" برایش بفرستد. آری، هم زندان بودن داستایوسکی با یک «علی» او را چنان کرد که قرآن بخواند و این اثری است که باید رفتار یک شیعه داشته باشد؛ باشد که ما نیز چنین باشیم.
درود بر علی جان خودمون
کلی نگران شدیم ها میدونم الان میگی از کامنتهات معلومه ولی خب بگذریم ... 
کجا بودی عزیز
مطلب خیلی خوبی بود و تاثیر گذار انشالله ما هم این چنین باشیم
مواظب خودت باش
سلام

یه خورده بی حوصله شدم .. همین .. اما هستم در خدمتتون
الهی .. ممنون
شما که به شکلی دیگه هستین ... امیدوارم که بیشتر تر آنچنان که می خواین بشین ...
تو هم همینطور
سلام


چه عجب شما اومدی!
اسم مطلبو که دیدم فک کردم خودتو گفتی!!!
سلام
خوش اومدم ... نه اینکه شما هر روز به روزی ...
خودم ! کاش من میتونستم روی کسی تاثیر بگذارم که هیچوقت هم از یادش نرم .... یعنی میشه ؟
خوش اومد!؟!؟!؟!!؟؟!؟!


من هر روز یه سر مینم! حالا شاید نظر نتونم بزارم!
آره!!!!!
ولی من فک می کنم بشه!
اینکه تاثیر بزاری رو یکیو اون فرد هیچ وقت فراموشت نکنه همیشه ممکنه!
حتی شاید یه حرف کوچولو باعث این کار بشه!
خوشت اومد !؟؟!
شما لطف داری .. مثل من بی معرفت نیستی که .. ممنون که همیشه میای
میشه ولی خیلی سخته ...
همیشه ممکنه !
پس حتما میشه ...