ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی بودم!
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز
جامه تنگ در آر
وسراپا به سپیدی تو درآ.
وبه چشمم گفتم:
باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟
که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!
چشم خندید و به اشک گفت برو
بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه.
و به دستان رهایم گفتم:
کف بر هم بزنید
هر چه غم بود گذشت.
دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده!
وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بکند
خاطرم راگفتم:
زودتر راه بیفت
هر چه باشد بلد راه تویی.
ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت:
مرحمت کم نشود
گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست.
جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم
پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم
و به لبها گفتم:
خنده ات را بردار
دست در دست تبسم بگذار
و نبینم دیگر
که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی
مژده دادم به نگاهم گفتم:
نذر دیدار قبول افتادست
ومبارک بادت
وصل تو با برق نگاه
و تپش های دلم را گفتم:
اندکی آهسته
آبرویم نبری
پایکوبی ز چه برپا کردی
نفسم را گفتم:
جان من تو دگر بند نیا
اشک شوقی آمد
تاری جام دو چشمم بگرفت
و به پلکم فرمود:
همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه
پای در راه شدم
دل به عقلم می گفت:
من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد
هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی
من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند
و مرا خواهد دید
عقل به آرامی گفت:
من چه می دانستم
من گمان می کردم
دیدنش ممکن نیست
و نمی دانستم
بین من با دل او صحبت صد پیوند است
سینه فریاد
حرف از غصه و اندیشه بس است
به ملاقات بیندیش و نشاط
آخر ای پای عزیز
قدمت را قربان
تندتر راه برو
طاقتم طاق شده
چشمم برق می زد /اشک بر گونه نوازش می کرد/لب به لبخند تبسم میکرد /دست بر هم میخورد
مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می کوبید
عقل شرمنده به آرامی گفت:
راه را گم نکنید
خاطرم خنده به لب گفت نترس
نگران هیچ مباش
سفر منزل دوست کار هر روز من است
عقل پرسید :؟
دست خالی که بد است
کاشکی...
سینه خندید و بگفت:
دست خالی ز چه روی !؟
این همه هدیه کجا چیزی نیست!
چشم را گریه شوق
قلب را عشق بزرگ
روح را شوق وصال
لب پر از ذکر حبیب
خاطر آکنده یاد
سلام داداش علی اکبر

خوبی؟
مطالبتُ میخونم ولی گفتم بعد مدتا کامنت بذارم
و اینکه ازت خیلی وقته خبر ندارم حالتُ بپرسم
چیجوری؟ خوبی؟ خوش میگذره؟ نه خسته
...
....
موفق باشی
تا بعد
سلام آبجی

مرسی ..خوبم تو چطوری؟ چه عجب به کلبه ی حقیرانه ی منم سر زدی
واقعا ؟! من فکر می کردم دیگه منو فراموش کردی .. از این بابت خوشحالم که میای بی صدا میری
خوشحال شدم از دیدن کامنتت .. ممنون
ممنون .. شکر همه چی خوبه ..
سلامت باشی عزیز
یا حق
خیلی قشنگ بود!
شاعرش کیه؟؟؟؟
خودت؟؟؟؟؟
زیباست .. من که اذت بردم وقتی خوندمش
داری به شاعرش توهین میکنی یا به من این همه لطف داری ؟
تو محشری اینو میدونی؟
سلام
ممنون دوست عزیز
پس از اون شعر قشنگاست که شاعر گمنامه!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
آره دیگه .. حیف که شاعرش گمنامه .. یا شایدم خواسته که گمنام باقی بمونه
سلام!

من کلا با سعدی بیشتر از بقیه ی غزلسراها حال می کنم!
اون پی دی افم از بس که جمله هاش قشنگ بود دلم نیومد نذارمشون!
حالا بعدا بقیشونم می ذارم!
راستی این فیلم جدیده ی مهران مدیری رو دیدی که تبلیغ می کنه!به عنوان کادوی کریسمس!
دانلودش توی نت هست!
فیلم بدی نیست راجب بیخود بودن ماهواره است!
سلام

خوبه .. یه موقع هایی حس می کنم خیلی تنهاست سعدی تو ایران ...
ممنون بابت اون فایل .. منتظر ادامه اش هستم .
آره .. خیلی خنده داره
شما دوتا راجع به کدوم pdfحرف میزنید؟

قضیه مشکوکه
پیگیری میکنم حتما
ضمنا
شر هم قشنگه هم مشکوک
واسه کی نوشتی شیطووووووووووووون؟
سلام

شما ؟
بله ... به چه مناسبت ؟
ممنون ... مشکوکه ؟!
برای کسانی نوشتم که یکم ذوق قریحه و زیبایی در وجودشون نهفته است ...
دیگه داری مشکوک میزنی ها ؟
سلام علی جان
زیبا بود خیلی زیبا
تو باز گوشنت بود کامنت خوردی؟؟؟؟ کامنت من و میدزدی میری باهش پز میدی
اره دیگه .. از کجا فهمیدی؟ خیلی پز میدم ..