ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
با 4 کلاهبردار نابغه آشنا شوید
همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبودهاند که با انجام کارهایی که قبلاً کسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری که مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند.
کلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند.. بودهاند کسانی که در دنیا چیزهایی را جعل کردهاند که عقل جن هم به آن نرسیده .. پس بخوانید :
سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا، مردی که میتوانست زیرکترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1960 به آمریکا رفت.
سالی که بازار سهام به شدت رشد میکرد و به نظر میرسید که همه
روزبهروز
پولدارتر میشوند و لوستیگ آنجا بود که از این موضوع سود برد.
در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بیعیب ونقص و
پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خود را
اجرا کرد. فروختن برج ایفل!
ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به
ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر
اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.
دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا
اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست
وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههایی با سربرگهای جعلی،
شش تاجر آهن معروف را به جلسهای دولتی و محرمانه در هتل کرئون (creon)
که محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.
شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند.
ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته
است و تأمین هزینههای نگهداری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج
است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف،
برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار
امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده
به جلسه مطمئنترین افرادند. ویکتور تأکید کرد به دلیل احتمال
مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته
خواهد شد.
فروش برج ایفل در آن سالها زیاد هم دور از ذهن نبود.
این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بینالمللی پاریس طراحی و
ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال
1909 برج بهخاطر اینکه با ساختمانهای دیگر شهر همچون کلیساهای
دوره گوتیک و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود
و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت.
چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند.
ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، او از قبل قربانی خود را
انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد!
آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره کمسابقهترین
بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یکشبه ره
صدساله را طی کند و کلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده
بود.
ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت
امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست.
اما همانطور که تاجر عزیز میداند، زندگی مخارج بالایی دارد و او
یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود
توانسته است ایشان را برنده کند و...
آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد
معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج
ایفل شد!
فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط
پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوتینگ کیلومترها از پاریس دور شده بود.
در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!
برای خواندن ۳ کلاهبردار دیگه که یکیشون ایرانیه بیاید به ادامه مطلب ..
هان ون میگهرن
Han Van Meegeren
فرانک ویلیام آباگنیل
Frank William Abagnale
و کسی که زندگیاش
دستمایه ساخت فیلم «اگه میتونی منو بگیر» شد، در سال 1948 در
آمریکا به دنیا آمد.
وقتی او 14 ساله بود، پدر و مادرش
از یکدیگر جدا شدند و این ضربه روحی بزرگی برای فرانک بود.
دو سال بعد از خانه فرار کرد و به
نیویورک رفت و در آنجا بود که فهمید برای امرار معاش چارهای
بهجز کلاهبرداری ندارد.
پس از مدت کوتاهی او به یکی از
حرفهایترین جاعلان چک بدل شد و چنان در کار خود مهارت پیدا
کرد که هیچ بانکی قادر به تشخیص جعلی بودن چکهای او نبود.
فرانک برای آنکه بتواند بدون
پرداخت پول بلیت با هواپیما سفر کند، با جعل کارتهای شناسایی
و مدرک خلبانی، خود را به عنوان خلبان خط هوایی پانامریکن جا
زد و از امتیاز خلبانها برای مسافرت مجانی استفاده کرد.
این موضوع لو رفت، اما قبل از آنکه
دست پلیس به او برسد، به شهر جورجیا فرار کرد و با هویت جعلی
تازهای، به عنوان یک دکتر در یک آپارتمان ساکن شد.
از قضا در همسایگی فرانک یک دکتر
واقعی زندگی میکرد و به فرانک پیشنهاد داد تا در بیمارستان
شهر مشغول به کار شود و فرانک این پیشنهاد را پذیرفت و 11ماه
به عنوان متخصص جراحی اطفال در آن بیمارستان به درمان بیماران
پرداخت!
پس از آن به شهر لوئیزیانا رفت و
با جعل مدرک حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در
دادگاه محلی لوئیزیانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط یکی
از فارغالتحصیلان واقعی هاروارد شناخته شد، اما قبل از آنکه
دستگیر شود، از آنجا به ایالت یوتا گریخت و با جعل مدرک
دانشگاه کلمبیا، در دانشگاه بریگام در رشته جامعهشناسی شروع
به تدریس کرد!
او سرانجام در سال 1969 در فرانسه
دستگیر شد و زمانی که پلیس فرانسه این موضوع را اعلام کرد، 26
کشور خواستار محاکمه او در کشورشان شدند!
فرانک به آمریکا منتقل شد و در
آنجا به 12 سال زندان محکوم شد، ولی پس از گذراندن پنج سال
آزاد شد
فرانک آباگ نیل هماکنون بهعنوان
کارشناس خبره جعل اسناد و چک با پلیس آمریکا همکاری میکند و
با تأسیس شرکت آباگنیل و شرکا به بانکها نیز مشاوره میدهد!
کلاهبردار وطنی، مردی که کاخ دادگستری را فروخت، حدود 70 سال
پیش در شهریار متولد شد.
ح.ک مردی بیسواد
ولی باهوش بود و بیتردید اگر تحصیلات مناسبی داشت، به یکی از
بزرگان ادب و علم کشور بدل میشد. اما او از جوانی به راهی غیر
از آن کشیده شد.
حسین.ک با کلاهبرداریهای کوچک
روزگار میگذراند، اما این کارها برای مردی با هوش او کارهایی
کوچک محسوب میشدند.
تا اینکه یک روز طعمه بزرگترین
کلاهبرداری خود را در جلوی در سفارت انگلیس شکار کرد؛
دو توریست آمریکایی که به دنبال
خرید یک هتل در ایران بودند.
ح.ک آنها را به دفترش که در خیابان
گیشا بود دعوت کرد و در آنجا به آنها پیشنهاد خرید یک ساختمان
بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب داد.
این ساختمان، کاخ دادگستری بود که
در خیابان خیام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری
از آن استفاده میشود. قرار بازدید از کاخ برای فردای آن روز
گذاشته شد و ح.ک همان روز عصر به آنجا رفت و با تطمیع اتاقدار
وزیر وقت دادگستری، دفتر کار وزیر را برای مدت یکساعت اجاره
کرد.
فردای آن روز قبل از آمدن مشتریها،
200 جفت دمپایی پلاستیکی تهیه کرد و جلوی در اتاقهای کاخ که
یک ساختمان اداری محسوب میشد و در آن ساعت خالی بود، گذاشت.
به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارهایش شد.
آمریکاییها سروقت آمدند و ح.ک به
عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتی
مشتریها درخواست دیدن داخل اتاقها را داشتند، به بهانه بودن
مسافران و با نشان دادن دمپاییها، آنها را منصرف میکرد.
مشتریان ساختمان را پسندیدند و به
پول رایج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ک پرداخت کردند و خوشحال
از این معامله پرسود، برای تحویل ساختمان 10 روز دیگر مراجعه
کردند
اما همانجا بود که فهمیدند چه
کلاه بزرگی بر سرشان رفته است.
ح.ک همان روز معامله، به مصر فرار
کرد و بعد از چند ماه زندگی در آنجا، به ایران بازگشت. اما در
ایران بازداشت و به زندان محکوم شد و چند سال بعد از وقوع
انقلاب اسلامی فوت کرد.
ح.ک یک کلاهبردار ذاتی بود،حتی در
زندان!
او تلویزیون زندان را به یکی از
زندانیان به قیمت 100 تومان فروخت و وقتی آن زندانی بعد از
آزادی تلویزیون را زیر بغل زد و میخواست آن را با خود ببرد،
فهمیده بود که چه کلاهی بر سرش رفته و مضحکه بقیه شده است.
سلام
وب جالبی داری اگر دوست داری بیا با هم کار کنیم من نیاز به مدیر توی انجمنم دارم
موفق باشی
سلام
ممنون
میام پیشتون و نظرم رو میگم..
پیروز باشی
salam dada
mamnoon ke be weblogam sar zadi
bazam az in kara bokon hatman ke khoshhal misham khafant:D
webe bahali dari ba bazi matalebet hal kardam damet gooli
سلام
خواهش دارم ..
حتما .. ممنون. نظر لطفتونه .. خوشحالم که مطالب باب میلتون بوده ..
خیلی آقایی..
سلام
ممنون
آره دیگه من که جز دوستای اصلیه وبلاگت نیستم دیگه نباید توقع داشته باشم که بهم سر بزنی
شوخی کردم خوش باشی و موفق
سلام
این چه حرفیه که میزنی ... اصلی و فرعی نداریم ..
من همه دوستام رو تو این دنیای مجازی یکی میدونم و برا همشون هم احترام قائلم .. بهتر و بدترم بینشون نیست .. همشون رو به یک اندازه دوست دارم .. چون هممون داریم یک کار مشترک میکنیم که ازش لذت می بریم ..
دیگه از این مدل شوخی ها نداشتیم ؟؟ من تا جایی که بتونم به دوستام سر می زنم .. حتی خیلی وقت ها شده شرمندشون هم میشم که زودتر از اینها نتونستم بهشون سر بزنم ... اونها همیشه از من تو این کار زرنگ ترن مثل شما ...
سلامت و سعادتمند باشی
سلام به بعضیا که خیلی بیمعرفت شدن

تا ما حالی ازشون نپرسیم حال ما رو نمیپرسن
تقصیری ندارنا زندگی اینجوری شده
آدمام از هم دیگه دورتر و دورتر
بعدم با یه ببخشید عزیزم وقت نداشتم یا سرم شلوغ بود سرو ته قضییه رو هم میارن
سلام
امروز تو دومین نفری بودی که من رو به بی معرفت بودن و .. متهم میکنی..
آره .. شرمندم .. میدونم که مشکلی رو حل نمیکنه ولی بگید که چیکار کنم .. ؟
ما مخلص شما هم هستیم .. البته این مورد رو کتبآ تو وبلاگتون و جواب میدم ...
نه بابا اینجوریام نیست که فکر میکنی .. ما اینقدرها هم بی معرفت نیستیم..
چی بگم .. حق میدم بهت .. چاره ندارم ..
سلام
همش من پیشه شما واسه جواب دادن کم میارم
اما من دوستای وبلاگیم برام فرق میکنه چون بعضیا آدم رو نا امید میکنن و بعضی ها مثل شما امیدوار !این چه حرفیه از دست هر کسی که دلخور بشم از دست شما دلخور نمیشم چون با توجه به این دوستیه مدت دارموون خیلی کمکم کردین و برادر بزرگترمین مگه میشه من از دست برادرم دلخور بشم
بازم بابت این شوخی ببخشید پیش میاد دیگه !!!
سلام
نگو این حرفها رو .. حرف منطقی که خوب جواب نداره ( شوخی میکنم)
اینم حرفیه .. منم تا حدودی رعایت میکنم برخوردم رو با دوستان و غیر دوستانم .. من که تو پوست خودم نمی گنجم ..
میدونستم که چیزی تو دلت نیست .. ممنون آبجی .. انگار یه چیزیت شده ها .. مهربونتر شدی.. شما هم منو ببخش که زود قضاوت کردم.
هر چه پیش آید خوش اید .. منم کیف کردم .. بازم از این کارها بکن .. برا عوض کردن روحیه جواب میده ..
موفق باشی
سلام عزیز خوبی ؟
این الان شکل منه !
به این میگن کلاه برداری ... من رفتم تو کارـه برج میلاد ! میخوام بفروشمش ...
سلام بهروز جان..
ممنون شما خوبی؟
تعجبی هم نداره .. مثل چند روز پیش من شدی..
یه شاهکاره .. دیگه بهش نمیشه گفت کلاه برداری.. انگاری تو کارشون بیش از حد انتظار وارد بودن ..
بی خیال .. خدا به خیر بگذرونه .. یه مدتی حرفش افتاده بود که میخوان یه سری قسمت های برج رو بفروشن اما این مسئله یه شوخی بود که خیلی سرو صدا به پا کرد ..
منتظریم...
سلام
به به
چه کردید اینجا رو بابا
تغییرات انگار خیلی وسیع بوده
خوبید انشالله که؟
چه خبر؟
چه کارا میکنید؟
همه خوبن؟
واااااااای این قد ذوق مرگ شدم که نمیدونم چی باید بگم
موفق باشید بای
سلام چطوری مقداد جان
نکنه یه وقت یه خبری ازت بهمون بدی؟
کجایی پسر . من که کلی دلتنگت شده بودم ..
این تغییرات بدون حضور شما لذتی نداره ..
خیلی مخلصیم .. شما چطوری؟
خبرهای ما تا همین حد وبلاگمونه و بیشتر از اون هم نیست ...
تو چه خبر .. بدون ما خوش میگذره .. الان چیکار می کنی .؟ بالاخره این درس خوندنتون تموم شد یا نه؟
من منتظر وبلاگ جدیدت و شروع کارت هستم..
شکر خدا همه چی خوبه و به روال گذشته می چرخونیمش ...
پس منو ندیدی وقتی اسمت رو تو قسمت نظرات دیدم ..
منتظرم حضور دوباره ات هستم ..
سلامن باشی
"سلام با شما تو پیوندهای وبلاگ دوست خوبمون ابوالفضل ناظمی آشنا شدم.
[لبخند]
خوشحال میشم یه سری هم به من بزنید [چشمک]
aolih.blogfa.com
راستی جای نظرات شما تو وبلاگ همشهری جوان حامد ربانی خالیه [تشویش]"
سلام
چه سعادتی نصیب ما شد ..
به روی چشم .. دیگه نیازی به چشمک زدن نبود ..!
حتما .. من همیشه علاقمند بودم تا وبلاگهای بچه های همشهری جوانی رو ببینم و مطالبشون رو بخونم .. حتما بین راه یه سری هم به حامد عزیز می زنم ..
سلام داداش گلم


خوبی ؟
والا چه عرض کنم , راستش من سایت ندارم یک بلاگ از سرور میهن بلاگ که براش یک دامین ثیت کردم !!!
فقط به خاطر طراحیش شبیه سایت شده
در مورد فروش هم نمی دونم با این سیستم ها کار کردی یا نه !؟ ما چیزی نمی فروشیم فقط به ازای هر کلیک یک مبلغی دریافت می کنیم ! (این شرکتی که من باهاش کارمی کنم برای تبلیغات متنی 25 تومان و گرافیکی 50 تومان )
البته اینکه در آمد داشته باشی یا نه بستگی به سایت یا بلاگت داره که چه تعداد بازدید داره
اگه بازدید خیلی خوبی داشته باشی می تونی ماهی 20 تا 30 تومان در بیاری !!! (البته تا 300 یا حتی بیشتر هم میشه در آورد ولی خب باید منطقی برخورد کرد ! بازدید خوب هم منظورم بالای 5000 در روز هست (بازدید کننده نه تعداد بازدید از صفحات)
فکر کنم توضیحاتم نسبتا جواب سوالات رو داده باشه
Id : b3hroo2
اینم آی دی یاهوم هستش اگه خواستی اد کن و خودت رو معرفی کن تا اگه سوالی بود در خدمت باشیم ...
http://www.zarclick.com/signup.php?from=b3hroo2&ref_code=b007ed8bcc0135aa553c5c1f801b8df2
اگر هم خواستی با این لینک معرفی ثبت نام کن !
میبینمت عزیز
سلام داداش
ممنون..
کارت درسته.
ممنون کافی و وافی بود .. من هم قبلا با این سیستم ها کار کردم ولی به نظرم جواب نمیده.
نه دیگه به این صورت نمیخوام درآمد زایی کنم .. میخوام از طریق سایتهای
پی تی سی این کار رو تجربه کنم.. و الان هم دارم کار میکنم.
یا حق..
سلام داداش گلم
ممنون خوبم امیدوارم شما هم خوب باشین
خنده داره امابهم خیلی چسبید خییییییییییییییییییلی خوووووووووووووووووبی
چشم آپ میکنم
سلام آبجی خانوم
مرسی من که علی عالیم..
چیکار کنیم دیگه .. یه موقع هایی کار چسب رو هم انجام میدیم..
ما مخلصیم ... خوبی از خودتونه ( دیگه زیادی داره رمانتیک میشه )
مرسی .. ابجی حرف گوش کنم..
سلام
آره این دفعه به موقع اومدی
برداشتت فوق العاده بود
نمیخوای آپ کنی
سلام
خوشحالم ..
مرسی .. کلی روحیه بهم دادی..
چرا .. به زودی.. دنبال یه سوژه خوب میگردم .. تو چیزی به ذهنت
نمی رسه؟