زمان ثبت : سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387 در ساعت 02:33 AM
نویسنده : علی اکبر     موضوع : عمومی
عنوان : ۱۳ بدر
سیزده بدر
 
 
 
امیدوارم روز خوبی داشته باشید و به همه دوستان خوش بگذره...
 


زمان ثبت : سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 01:01 AM
نویسنده : علی اکبر     موضوع : عمومی
عنوان : عیدی

هر کسی عیدی میخواد بیاد تو...

 

هیچ کس عیدی به این قشنگی تا به حال نگرفته..من که نگرفته بودم..شما رو نمیدونم.

بیایید خودتون می بینید..                                          تکرار واژه



زمان ثبت : جمعه 17 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 8:04 PM
نویسنده : علی اکبر     موضوع : عمومی
عنوان : روزهای اشک و آّه

رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و علی ابن موسی الرضا (ع) را تسلیت می گویم.

 

رحلت پیامبر

 

پیامبر اکرم (ص) ازرحلت خود خبرداد.

رسول اکرم(ص)در آخرین سفرحج(در عرفه)، در مکه، در غدیرخم، درمدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران یا در ضمنسخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلتخود خبرداد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا(ص)را آگاه ساخته بود کهپیامبرهم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى وپیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. در حجهالوداع در هنگام رمىجمرات فرمود: مناسک خود را از منفراگیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم. هرگز مرا دیگردر این جایگاه نخواهید دید. هنگام بازگشت نیز در اجتماع بزرگ حاجیان فرمود: نزدیک استفراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم.

                              

از برخى روایات استفاده مىشود که رسول خدا(ص) در محضر فرشتگان مقرب، على(ع) را وصى خود قرار داد و آنان شاهد بودند، از آن جمله روایتى است که از امام کاظم(ع) نقل شده است که امیرالمؤمنین فرمود: در شبى از شب هاى بیماری پیامبر(ص) من نشسته بودم و حضرت(ص) بر سینه من تکیه داده بود و فاطمه(س) دخترش نیز حضور داشت. رسول خدا(ص) فرموده بود که همسرانش و سایر زنان از نزد وى بیرون روند و آنها رفته بودند. پیامبر اکرم(ص) به من فرمود: «اى اباالحسن! از جاى خود برخیز و رو به روى من بایست.»

من برخاستم و جبرئیل به جاى من نشست و پیامبر(ص) بر سینه وى تکیه داد و میکائیل در جانب راست پیامبر(ص) بنشست. حضرت فرمود:« یا على(ع) دست هاى خود را بر هم بگذار!»

من این کار را انجام دادم. آن گاه فرمود:« من با تو عهد بسته بودم و اینک آن عهد را تازه مىکنم، در محضر جبرئیل و میکائیل که دو امین پروردگار جهانیانند. یا على! تو را به حقى که این دو بر گردن تو دارند، هر چه در وصیت من آمده است باید به جاى آورى و مفاد آن را بپذیرى و صبر را پیشه خود سازى و بر راه و روش من پایدارى کنى نه روش فلان کس و فلان کس! اکنون هر چه را خدا به تو عنایت کرده است با قدرت پذیرا باش.»

من دست هایم را به روى هم نهاده بودم و پیامبر(ص) دست مبارک خود را بین دو دست من گذاشت، به طورى که گویى بین آن دو چیزى قرار مىداد، سپس فرمود:« من بین دست هایت حکمت و دانش آنچه را برایت پیش خواهد آمد، نهادم، تا چیزى از سرنوشت تو نباشد که از آن آگاه نباشى و هر گاه مرگ تو فرا رسید وصیت خود را به امام پس از خود بگوى، بنابر آنچه من به تو وصیت کردم و همانند من عمل کن و نیازى به کتاب و نوشتهاى نیست.

 

شهادت امام حسن

 

 

هرگز کسی دچار محن چون حسن نشد   

ور شد دچار آن همه رنج و محن نشد

خاتم اگر ز دست سلیمان به باد رفت  

اندر شکنجه ستم اهرمن نشد

نوح نجی‌گر از خطر موج رنجه شد  

غرقاب لُجّه غم بنیاد کن نشد

یوسف اگر چه از پدر پیر دور ماند   

لیکن غریب و بی همه کس در وطن نشد

شمع ار چه سوخت از سرشب تا سحر ولی   

خونابه دل و جگرش در لگن نشد

پروین نثار ماهرخی کانچه شد بر او  

پروانه را ز شمع دل انجمن نشد

حقا که هیچ طایری از آشیان قدس    

چون او اسیر پنجه زاغ و زغن نشد

جز غم نصیب آن دل و الا گهر نبود  

جز زهر بهر آن لب شکر شکن نشد

دشنام دشمن آنچه که با آن جگر نمود  

از زهر بی مضایقه با آن بدن نشد

از دوست آن چه دید ز دشمن روا نبود  

جز صبر، دردهای دلش را دوا نبود

آیة‌الله غروی اصفهانی

 

شهادت امام رضا 

 

 

کعبه‎ی اهل ولاست صحن و سرای رضا    

شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست   

هر که در اینجا کند گریه برای رضا

کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟    

چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟

بر سر دستش برند هدیه برای خدا      

ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا

زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل   

خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا

نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند     

حیف که خاموش شد صوت دعای رضا

 یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک     

خون جگر جوشد از خشت طلای رضا

از در باب الجواد میشنوم دم به دم       

 یا ابتای پسر، وا ولدای رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم    

باز دلم در وطن کرده هوای رضا

گر برود در جنان یا برود در جحیم       

بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا

                                                   

   غلامرضا سازگار

 

 

 

 



زمان ثبت : پنجشنبه 16 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 8:19 PM
نویسنده : علی اکبر     موضوع : عمومی
عنوان : موریس مترلینگ

 

موریس مترلینگ 

من نمیدانم که به چه مناسبت اموات باید دارای مقام و احترام خاصی باشند.

برای چه وقتی یک نفر مرد تمام خطاها و اشتباهات او را فراموش کرده و در عوض درباره محاسن و مزایای او صحبت می کنند؟!

حتی اگر بعد از مرگ او خیانت ها و گناهان جدیدی از مرده کشف شود باز او را می بخشند.

چرا تا وقتی که کسی نمرده ما آنطور که شاید و باید او را دوست نداریم.

حال خیلی غریب است که ما درباره آنهایی که زنده هستند اینطور رفتار نمی کنیم.

اگر درباره آنها اینطور رفتار می کردیم زندگی ما در این جهان خیلی لذت بخش می شدو بسیاری از مصائب و بدبختی ها از بین می رفت!!!

" موریس مترلینگ "

 

 

 



زمان ثبت : چهارشنبه 8 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 04:32 AM
نویسنده : علی اکبر     موضوع : عمومی
عنوان : حس خوبی نیست!!!

این متن رو از وبلاگ  " تی تی گل " دوست خوبم کپی کردم که خیلی زیباست و ذهن آدم رو مشغول خودش میکنه ...

شما هم فیض ببرید:

 

 تی تی گل

 

حس یه موش آزمایشگاهی وقتی بفهمه بازیچه ی دست آدماست و هر بلایی دلشون میخواد سرش میارن تا عکس العملشو ببینن یا حس یه عروسک پارچه ای وقتی بفهمه همه ی محبتهایی که بهش میشه تو خالی و مصنوعیه ... اصلا حس خوبی نیست!

 

 

http://www.titigol.blogsky.com



   1      2      3    >>