زمان ثبت : شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 05:28 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

با ۱۰ برند با ارزش دنیا آشنا شوید

هر کدام از برند های جهانی ارزشی دارند
 
ارزش Apple نیز به عنوان هشتمین برند برتر دنیا ۳۳٫۴۹۲$ میلیارد دلار برآورد شده است. اپل موفق شده در سال ۲۰۱۱ ارزش برند خود را از رتبه ۹ به رتبه ۸ ارتقا دهد.
.

اما می دانید هشت برند با ارزش قبل از اپل کدامند؟



همه ساله Best Global Brands 2011 نام پر ارزش ترین برند های دنیا را اعلام می کند.

بر طبق لیست منتشر شده از این منبع، اپل هشتمین رتبه در بین رقیبان را دارد.


در حالیکه ارزش برند اپل در حال حاضر حدودا ۳۳ میلیارد دلار است، برند های دیزنی و تویوتا با ارزش ۲۹ و ۲۷ میلیارد دلار بعد از اپل قرار دارند.

اما رتبه ۱ و با ارزش ترین برند دنیا کوکا کولا است که ۷۱ میلیارد دلار ارزش دارد. پس از کوکا کولا، برند IBM با ارزش ۶۹٫۹ میلیارد دلار در رتبه دوم، مایکروسافت با ارزش ۵۹ میلیارد دلار در رتبه سوم، گوگل با ۵۵ میلیون دلار در رتبه چهارم و اینتل با ۳۵ میلیون دلار در رتبه هفتم قرار دارد. جالب است بدانید برند سامسونگ رتبه ۱۷ جهان را به خود اختصاص داده و از بلک بری با رتبه ۵۶ و HTC با رتبه ۹۸ پیشی گرفته است.

هنوز زمان زیادی از شروع سال ۲۰۱۲ نگذشته ولی با وجود محصولات جذابی که Apple در راه دارد، احتمال می رود ارزش این برند، امسال بیشتر شود.



ارزش اپل برابر با مجموع مایکروسافت و گوگل






با قوت گرفتن خبر ارایه آی پد 3 طی چند هفته آینده، سهام اپل با رشد صعودی جدیدی مواجه شده و همین سبب شده تا ارزش این شرکت هم اکنون به ۴۵۹.۸ میلیارد دلار برسد. به همین خاطر نیویورک تایمز در بخش اقتصادی اش مقایسه جالبی انجام داده است: ارزش اپل هم اکنون از مجموع مایکروسافت و گوگل روی هم بیش تر است. اما این فقط یکی از مقایسه ها است.


بهتر است بقیه مقایسه های نیویورک تایمز را هم ببینید:


- با ارزش ۴۶۰ میلیارد دلار، اپل هم اکنون از مجموع گوگل، Goldman Sachs، جنرال موتور، فورد، استار باکس و هواپیما سازی بویینگ روی هم ارزش بیشتری دارد.

- اپل در حال حاضر تقریبا دو برابر مایکروسافت (که حدود ۲۵۸ میلیارد دلار ارزش دارد) می ارزد و آن را با گوگل ۱۹۸ میلیاردی هم مقایسه کنید.

- این شرکت همچنین تقریبا دو برابر جنرال الکتریک ۲۰۲ میلیاردی و IBM که ۲۲۴ میلیارد است و وال-مارت که ۲۱۲ میلیارد است ارزش دارد.

البته باید ببینیم این شرکت در سال های آینده چگونه عمل می کند. چرا که مایکروسافت و گوگل با سرعت زیادی در حال نزدیک شدن هستند. گوگل با اندروید و مایکروسافت با ویندوز 8 و ویندوز فون برنامه های زیادی برای تصاحب بازار دارند.




زمان ثبت : جمعه 21 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 01:55 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

بهشت و جهنم



بهشت و جهنم



روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'


هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی عروج میکردند، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که     یکدیگر را دوست داشته باشید،
و به همنوع خود مهربانی نمایید، همسایه خود را نیز دوست بدارید،

زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

زمان ثبت : یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 06:52 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

یک روش جدید کلاهبرداری


دو تجربه از یک روش جدید
کلاهبرداری و «گوش بری» !!








  • دو سه ماه پیش ، یکروز نزدیک ظهر در خیابان پردیس (ملاصدرا) در حال رانندگی بسمت جنوب بودم و طبعاً در اون خیابان باریک ، نمیتونستم سرعت زیادی داشته باشم ! در همون حال ، مردی رو دیدم که از روبرو (درجهت مخالف رانندگی من ) در سواره رو و در فاصله تقریبا دومتری از مسیری که من رانندگی میکردم ، درحال مکالمه با تلفن همراهش ، داره بسمت شمال میاد . وقتی که با همون فاصله حدود دوسه متری از اون رد شدم ، صدای «تق» بلندی شنیدم ، و وقتی با تعجب به آینه بغل نیگا کردم ، مردک رو دیدم که خم شد و از زمین چیزی رو برداشت ! (که از قرار موبایلش بود که به ماشین من کوبیده بود !)
بدون توجه و جدی گرفتن موضوع ، براه خودم ادامه دادم و رفتم داخل پارکینگی که اونجا بود و پارک کردم . وقتی داشتم در ماشین رو قفل میکردم ، دیدم همون مرد ، درحالی که مچ دست «بادکرده(!)» خودش رو گرفته ، پیداش شد ! با حالتی مظلومانه و دردآلود بمن گفت : آقا ! زدی منو ناقص کردی ، حتی توقف نکردی ببینی چی شده ؟!! من که خیلی تعجب کرده بودم ، گفتم : من ؟ ولی شما که با ماشین من بیشتر از دومتر فاصله داشتی ! گفت : ایناها ! نیگا کن ! آینه ت خورد به مچ دستم و داغونم کرد ! (قد و قواره آقاهه کوتاه و در اون حد نبود که مچش به آینه من بخوره !!) همون موقع یکنفر هم از راه رسید و شهادت داد که «آقا راست میگه ! من دیدم شما زدین بهش و رفتین !» خب ! سناریو دیگه تکمیل شده بود ! خلاصه اینکه . . . سراغ درمونگاهی در اون نزدیکی رو گرفت که من آدرس بیمارستانی در ملاصدرا را نشون دادم ، ولی اون گفت که باید تو هم بیای ! وقتی گفتم من برای چی ؟ گفت : خب ! این 70-80 تومن (منظور هزار تومنه)  هزینه ش میشه ، من که نمیتونم همشو بدم ! اقلاً  50 تومنشو شما بده ، منم باقی شو میذارم و درمونش میکنم !!
چون کار واجبی توی مجتمع قضائی داشتم و خیلی عجله داشتم که بموقع برسم ، با اکراه و بی میلی ،  و برای کم کردن شر یارو و رسیدن به کارم ، ناچارشدم تن به خواسته ش بدم و پول رو دادم و درحالی که بشدت احساس مغبون شدم میکردم ، به کارم رسیدم !!
  • هفته گذشته ، روز 5 شنبه در خیابان برزیل داشتم میرفتم بسمت جنوب که برم تو کردستان ، بازهم همون صدای «تق» . . . و مردی که توی آینه دیدم دستش رو گرفتـه و . . . . ایضـا بقیه قضایا تکرار شد !
به راه خودم ادامه دادم ، ولی توی آینه دیدم که بلافاصله یک پراید از پارک دراومد و «آقا» رو سوار کرد و اومدن دنبال من ! انگار که میدونستن من توقف نمیکنم !
منو تا کردستان تعقیب کردن و بالاخره علامت دادن که بایستم ! وقتی که توقف کردم ، راننده پراید پیاده شد و اومد و با همون لحن مظلومانه ، از اینکه به دوستش "زدم و رفتم " گله کرد و گفت که دست دوستش بادکرده ! اولش فکر کردم "همون مرد" دفعه قبلیه ! تو دلم گفتم حتماً این حقه رو "یه دور" روی همه امتحان کردن که دوباره نوبت من شده !! ولی وقتی رفتم جلو دیدم نــه ! یکی دیگه س !! دوباره همون داستان و مچ دست بادکرده و همون حرفا . . .  ولی این دفعه دیگه من دستشون رو خونده بودم ! چون حساب کردم این یارو هم قد و قواره اش جوری نیست که مچ دستش به آینه ماشین من بخوره ! و آینه من حدود آرنج اون میشه ! وقتی که سراغ درمونگاه رو گرفت ، من داشتم تو ذهن خودم آدرس پاسگاه پلیس رو پیدا میکردم ! و وقتی گفت که هزینه «آتل» و درمان حدود 100 هزارتومان میشه (حتماً نرخ تورم را خیلی بیشتر از حد اعلام شده حساب کرده بود !! ) و از من خواست که یا بدهم و یا ببرمش درمونگاه ، با کمال عصبانیت و با خشونت گفتم :  اِ . . . اینجــوریه ؟؟ خیـلی خب ! بشین بیا دنبـال من! اول میبرمتون پیش پلیس ، بعدش میریم درمونگاه !! و راه افتـادم ! ولی وقتی به اولین خروجی ، که بطرف پاسگاه پلیس ملاصدرا – چهارراه شیراز میرفت  پیچیدم ، توی آینه دیدم که «آقایـون» ، مستقیم رفتن و زدن به چاک ! گویا از خیر (شایدم شــرّ  لو رفتن  ) این یه فقره گذشتن و رفتن دنبال طعمه دیگه ای که قضیه براش نا آشناس ! و بقول معروف «عطای مـرا به لقایم بخشیدند !»
خواستم این تجربه شخصی را بهمه دوستان بگم ، تا گول اینجور شیادان و کلاهبرداران «مبتکر (!)»  را نخورین !
 
لطفا به همه دوستان اطلاع بدین که دست اینجور آدما رو بشه !

زمان ثبت : یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 06:38 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

سوءظن (Paranoid)

سوءظن (Paranoid)



پارانوئید یعنی بدبینی. که تعریفِ کامل‌ترش میشه داشتن باورهای غلط در موردِ دیگران.
این عارضه می‌تونه عواقب خطرناکی برای شخص و اطرافیانش داشته باشه و احتمالِ ضعیفی هم وجود داره که به تدریج فرد رو دچار افسردگی یا جنون بکنه.
پنج علامت اصلی این گرفتاری اینهاست:

 فکر می‌کنن که همه درباره اونها حرف میزنن، فکر می‌کُنن که همه از حرفهاشون منظوری دارن، اکثر مردم رو دُشمن خودشون می‌دونن، خودشون رو فردی برجسته و برتر حس می‌کُنن و به هر چیزی حسادت می‌کُنن، مخصوصاً به روابطِ همسر با دیگران. فحش هم زیاد میدن.
مُشکل‌هذیان‌های این افراد تـنها با ایجاد فاصله برطرف میشه. یعنی وقتی دونفر در اثر زندگی مُشترکِ طولانی دچار این عارضه میشن باید برای مدتی مثلاً یک هفته تا ده روز به طور جُداگانه اونها رو به مسافرت فرستاد تا از هم دور باشن.
افرادِ منفی‌باف بسیار احساساتی هستن! یعنی هم محبتشون خیلی اغراق‌آمیزه و هم کینه‌هاشون بسیار شدید و خطرناکه. اونها به دلیلِ خود‌شیفتگی زیاد حتا خطاهای خودشون رو هم به گردنِ اطرافیان می‌اندازن.

تنها راه حل: حفظ فاصله خود با این افراد، تا زمانی که به خودشون بیان. چون اینها معمولاً حاضر به قبول هیچ نوعی از درمان هم نیستن!



زمان ثبت : جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 12:31 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

حلال و حرام



من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

سعدی


زمان ثبت : دوشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 10:00 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

ما از درون زنگ زده ایم‎



ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زده ایم!


این شعر به اشتباه در برخی وبلاگها به نام مرحوم حسین پناهی منتشر شده و میشه که امروز یکی از دوستان که توضیحات کاملی رو از شاعر (اکبر اکسیر) این شعر در وبسایتشون داشتند برای من گذاشتند که بنده با تحقیقی که کردم حق رو کاملا به ایشون دادم و از اشتباهی که در وبلاگم کرده بودم از دوستان معذرت میخوام .. دوستان میتونن برای اشنایی بیشتر با این شاعر شعر فرانو به وبسایت باد و آتش برن و مختصری از زندگی این شاعر رو بخوانند .. ممنون از اتش عزیز که این تذکر رو به من دادند تا من هم ادامه دهنده این اشتباه در وبلاگم نباشم ...

زمان ثبت : پنج‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 10:15 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

معادل فارسی ۲۱ واژه غیر فارسی


فرهنگستان زبان و ادب فارسی



۲۱واژه فارسی را برای معادل غیرفارسی آنها که به طور متداول استفاده می‌شود، تصویب کرد که استفاده از آنها با امضای رئیس‌جمهوری لازم‌الاجرا است.





در جدیدترین مصوبات گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان برای تعدادی واژه غیرفارسی جایگزین فارسی تعیین و تصویب شده است که با توجه به اینکه این مصوبات به امضای رئیس‌جمهور می‌رسد لذا لازم‌الاجرا است.

  •  آب درمانی به جای «هیدروتراپی»
  • بازگشت (ظهور مجدد علائم بیماری) به جای «ریلاپس»
  • حمام آفتاب به جای «سولاریوم»
  • سراچه به جای «سوئیت»
  • سه‌گانه به جای «تریلوژی»
  • کفی به جای «تریلر»
  • مزرعه‌سرا به جای «فارم هاوس»
  • نابهنجار به جای واژه «آنرمال»



  • نظام شایسته‌گرا به جای «مریت سیستم»
  • شایسته‌سالاری به جای «مریتوکراسی»
  • ورزمان به جای «ماساژ»
  • اژدر(نوعی سلاح انفجاری) به جای «تورپیدو»
  • افسردگی به جای «دپرشن»
  • افسرده به جای واژه «دپرس»


  •  افشانک به جای «نازل nozzle»
  • بیش‌فعال به جای «هایپر اکتیو»
  • تنش به جای «تنشن tension»
  • عوام‌گرایی به جای «پوپولیسم»
  • عوام‌گرا به جای «پوپولیست»
  • مردم‌سالاری به جای «دموکراسی»
  •  رتبه بندی به جای «رنکینگ»


از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به تصویب رسیده است

زمان ثبت : چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 11:35 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

فرهنگ لغات کوچه و بازار


برداشت های دوره بریامون از کلمات ... یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته

در ادامه با بعضی از این کلمات آشنا میشویم



کاج : نمایندگی انتشارات گاج در دوبی

هشتگرد : ۵
وایمکس : درنگ چرا؟
شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد
البرز: عربها به « پرز » گویند
چرا عاقل کند کاری‌:‌ یک ضرب المثل شیرازی.
هردمبیل: جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود
غیرتی: هر نوع نوشیدنی به جز چای
قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود
پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد
مختلف : مرگ مغزی
کره حیوانی : بیچاره ناشنواست
توله سگ : حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن
کراچی : پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟
یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ها
اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن
نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت
تهرانی: تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه
قمقمه : پَ ن پَ قم هالیووده
زنبوردار : کسی که همسر بلوند دارد
کاشمری : در آرزوی ازدواج … …
ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد
خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است
خراب : نوعی نوشیدنی حاوی تکه های کوچک خر
مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می دهند
خلوص : خروس خونه ی علی دایی اینا
گشتاور: یک سری همسایه نخاله که به هنگام برگزاری مهمانی‌های شبانه پلیس را خبر می کنند.
An Error : خطا در ریدن !
کلیمانجارو : علی دایی خطاب به کریم باقری: کریم اونجارو نگا
ﮐﻮﺭﺗﺎﮊ: پوﺩﺭ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﻳﻲ تاژ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﻧﺎﺑﻴﻨﺎﻳﺎﻥ
ﻠﺴﻮﻥ ﻣﺎﻧﺪﻻ: ﻧﻠﺴﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﻭﺳﻂ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ
ﺷﻬﺎﺏ ﺣﺴﻴﻨﻲ: ﺷﻬﺎﺑﻲ ﻛﻪ ﺷﺒﻬﺎﻱ ﻣﺤﺮﻡ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ
ﻫﻮﺍﮐﺶ: ﻓﺤﺶ ﻧﺎ ﻣﻮﺳﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ (هوا)
ﻓﯿﻠﺴﻮﻑ: (ﻓﯿﻞ ﮔﺮﻓﺘﮕﯽ) ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻓﯿﻠﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ





زمان ثبت : سه‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 11:54 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

شکی که انسان را عوض کرد



مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده .
 شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.
 متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یک دزد راه می رود ، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند ، پچ پچ می کند ،آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض کند ، نزد قاضی برود و شکایت کند .
 اما همین که وارد خانه شد ، تبرش را پیدا کرد . زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می کند .



کتاب پدران، فرزندان ، نوه ها اثر پائولو کوئلیو
زمان ثبت : یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 06:49 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

موی سفید



 در زمانه ای که مادر بزرگها و پدربزرگها موهایشان را رنگ میکنند

دیگر موی سفیدی وجود ندارد که نوه ها حرمتش را نگه دارند ...



زمان ثبت : شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 10:32 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

وفات حضرت رسول


رحلت جانگداز پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)
را به همهگان تسلیت عرض میکنم






از امام باقر (ع) نقل شده است:

چون هنگام وفات سید المرسلین رسید، شخصى اجازه خواست خدمت آن حضرت برسد. امیرالمومنین (ع) بیرون رفت و گفت: چه کار دارى؟ آن شخص گفت: مى خواهم رسول خدا را ملاقات نمایم. حضرت على فرمود: اکنون حال پیامبر مناسب نیست، لذا ملاقات با حضرت میسر نیست; بگو با او چه کار دارى؟ آن شخص گفت: کارى ضرورى دارم، حتماً باید خدمت ایشان برسم. امیرالمومنین نزد رسول خدا آمد و براى آن مرد رخصت طلبید .رسول خدا فرمود: در آید. چون داخل شد، نزدیک بالین رسول خدا نشست و عرض کرد: اى رسول خدا، من از جانب حق تعالى به نزد تو آمده ام. حضرت فرمود: توکیستى؟ گفت: ملک الموت عزرائیل هستم. حق تعالى مرا فرستاد که شما را مخیر گردانم بین لقاى حق و بقاى در دنیا.

رسول گرامى فرمود: مرا مهلت ده تا جبرئیل فرود آید، با او مشورت کنم. پس جبرئیل نازل شد،گفت یا رسول الله آخرت براى شما از دنیا بهتر است و لقاى حق نیکوتر است از بقاى در دنیا; در آخرت حق تعالى از قرب و کرامت منزلت و شفاعت آن قدر به شما خواهد داد که خشنود گردى آنگاه رسول خدا به ملک الموت فرمود: به آنچه از طرف من خدا مامور شده اى اقدام نما. جبرئیل گفت: اى ملک الموت، تعجیل مکن تا من نزد پروردگار خود روم و برگردم. ملک الموت گفت: جان مقدس او به جایى رسیده است که دیگر تاخیر روا نیست.


ماه فرو ماند از جمال محمد               سرو نروید باعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست       در نظر قدر با کمال محمد

وعده دیدار هر کسى بقیامت           لیلة الاسرا شب وصال محمد

آدم ونوح و خلیل و موسى عیسى      آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه دنیا مجال همت او نیست      روز قیامت مگر مجال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابند        نور نتابد مگر جمال محمد

وان همه پیرایه بست جنت فردوس   بو، که قبولش کند بلال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد          پیش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب دید جمالش     خواب نمى گیرد از خیال محمد


«سعدى» اگر عاشقى کنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد



زمان ثبت : شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1390 در ساعت 09:56 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : علی اکبر
عنوان :

اسکار، سیاسی نیست!


اسکار، سیاسی نیست!

خودتون قضاوت کنید ... اصلا چرا ما باید همه چی رو با هم قاطی کنیم ... من نمیدونم چرا این تفکرات غلط تا بدین جا باید کشیده بشه که یه نفر چنین مقاله ای رو با این مقدمه درست و بلند بالا رو به غلط به خورد ملت بیدار میدهد ... چرا همیشه میخوایم یکی رو کوچیک و لگد مال کینم و یکی رو بزرگ و بزرگ تا جایی که پاش رو بالاخره میگذاره رو همه ی اندیشه هامون ... چرا ؟!؟! یکی بگه آخه .. از دید بعضی ها همه چی سیاسیه و همه سیاه سیه ان ...


اسکار، سیاسی نیست. هالیوود سیاسی نیست. سیاست های فرهنگی شیطان بزرگ، سیاسی نیست. سپر دفاع ضد موشکی، سیاسی نیست. گوآنتانامو سیاسی نیست. ناتوی فرهنگی سیاسی نیست. سیاست خارجی بوش و اوباما سیاسی نیست. اتاق بیضی سیاسی نیست. کراوات سیاسی نیست. دروغ ۱۱ سپتامبر، سیاسی نیست. جنگ علیه عراق و افغانستان، سیاسی نیست. ناکازاکی و هیروشیما و جنگ ویتنام و کشتار فرقه دیویدیه، سیاسی نیست. کودتای ۲۸ مرداد، سیاسی نیست. کشتن ملت مظلوم پاکستان، سیاسی نیست. استعمار و استکبار، سیاسی نیست. ترور علم الهدای خامنه ای در کوی علم و فن آوری، سیاسی نیست. خونی که از سبیل جان بولتن می چکد، سیاسی نیست. حمایت از منافقین، سیاسی نیست. بمب مسجد ابوذر، یک روز قبل از حادثه ۷ تیر، سیاسی نیست. مجروح کردن دست یمین رهبر ما، سیاسی نیست. پول دادن به سران فتنه از جیب مردم آمریکا، سیاسی نیست. جایزه دادن به عمله شلیک علیه هواپیمای مسافربری ایران، سیاسی نیست. نیرنگ، سیاسی نیست. تفنگ و توپ و تانک، سیاسی نیست. چراغ سبز نشان دادن به آل خلیفه وحشی، سیاسی نیست. بمب فروختن به آل سعود، سیاسی نیست. «ایران هراسی» سیاسی نیست. حمایت از سران فتنه و نفاق، سیاسی نیست. VOA سیاسی نیست. خرمهره نوبل، سیاسی نیست. ۲۰۰ کلاهک اتمی اسرائیل، سیاسی نیست. گلوله آمریکایی ها درون سینه بچه های کانال پرورش ماهی، سیاسی نیست. ترکش خانه کرده در گلوی رزمنده شرق ابوالخصیب، سیاسی نیست. با شنی تانک، روی سینه دلاوران هویزه رفتن، سیاسی نیست. تحریم و تهدید و جنایت، سیاسی نیست. آژانس بین المللی انرژی هسته ای سیاسی نیست. سازمان ملل، سیاسی نیست. کشتی بریجتون سیاسی نیست. گاز خردل ساخت کشور فرانسه، سیاسی نیست. گاز فلفل در چشم دانشجویان آمریکا سیاسی نیست. حمله به چادرنشینان مظلوم جنبش ۹۹ درصد سیاسی نیست. نقشه کشیدن برای ترور حاج قاسم، سیاسی نیست. یتیم کردن علیرضای ۴ ساله، پسر مصطفای شهید شریف، سیاسی نیست. کشتن داماد کربلای ۵ جلوی چشم حاج بخشی، سیاسی نیست. آن بمب آمریکایی که ۳۸ نفر را در یک عروسی هرات کشت، سیاسی نیست…

و به اسم آزادی، ما بچه های «خیبر» و «بدر» هرگز اجازه نمی دهیم که دیکتاتوری بر جهان حکومت کند… و به اسم جایزه قشنگ هالیوود، تفنگ بدترکیب سربازان وحشی اوباما… دنیا دیگر دنیای قبل نیست! موریانه تاریخ، اضلاع مثلث زر و زور و تزویر را خورده است، اما کاش نبرند زبان آن کودک گستاخ و بازیگوش و «سلحشور» را که بتواند فریاد برآورد؛ آهای مردم! لخت و برهنه است پادشاه نظام سلطه. اینکه لباس ندارد!! آهای مردم! عریان تر از گلشیفته، خودشیفته های غرب اند! آهای مردم! سمفونی حاشیه ها، به کمک نظام سلطه آمده، تا صدای شکستن استخوان لخت آمریکا در منطقه و جهان، شنیده نشود، تا خبر «بدر» و «خیبر» مخابره نشود، تا برگردانند ما را به دوره شعب شبیخون فرهنگی… به دوره نوبل و خرمهره هایش! آهای سلمان هراتی! علیه کاخ سفید، این شعر سفید توست که دارد تعبیر می شود. آهای مهدی رجب بیگی! دانشجوی پیرو خط امام! تو رفتی، اما امروز، به خط زده اند هسته های مقاومت خمینی. آهای متوسلیان! اوباما دارد منت خامنه ای را می کشد در نامه اش، و شاگرد خامنه ای در حزب الله لبنان دارد ادب می کند اسرائیل را. کجایی دلاور؟! کجایید دلاوران؟!

ایرانی ها مردمی صلح طلبند، اما کور نیستند که «مرگ بر آمریکا» نگویند. ایرانی ها مردمی صلح طلبند، اما آمریکا، از غرب مرز ما صدام را شیر می کند و از شرق مرز ما بن لادن و ریگی و تریاک و حشیش و… را. ایرانی ها مردمی صلح طلب اند، اما یانکی ها، دانشمندان هسته ای ما را می کشند، و با آن یکی دست شان، اسکار می دهند که سیاسی نیست. گلدن گلوب اصلا سیاسی نیست. گلوله گلوب سیاسی نیست. بمب گلوب سیاسی نیست. ترور گلوب سیاسی نیست… آهای مردم! مبادا شهروند مطیعی شویم برای دهکده جهانی! و به جای «بدر» و «خیبر»، به جای تماشای شکستن غرور غرب، به جای دیدن غروب غرب، و به جای اینکه کمک کنیم به «حاج احمد» تا پرچم اسلام را بهتر در «انتهای افق» بکوبد، اسیر حواشی شویم. توپ جمهوری اسلامی، امروز در محوطه ۱۸ قدم اتاق بیضی است؛ حواس تان هست؟! اسیر تماشاگرنمایی نشویم که دارد لیزر می اندازد روی چشم دروازه بان ما!! توپ اصلا زمین ما نیست، بلکه زمین دشمن است، اما آمریکا داور را خریده! و چند تایی از تماشاگران ما را! و به اینها جایزه می دهد تا دنیا و ما، نبینیم فتح الفتوح کودک ۶ ماهه بحرین را. امروز، عریان اصل کاری، نظام سلطه است!! انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی و قیام ۹۹ درصد، رسما لخت کرده اند آمریکا را و کنار زده اند از مجسمه آزادی، پرده پندار تزویر را… و خرمهره نوبل را… و اینک، گلدن گلوب، آمده است تا با هیاهو، به آمریکا تنفس مصنوعی دهد! آمریکا دارد در واقعیت از ما سیلی می خورد و در فیلم و جایزه و روی سن، جبرانش می کند!!

یکی جایزه می دهد، یکی جایزه می گیرد، و دیگری این خبر را در بوق می کند و به حاشیه ها دامن می زند، تا من و تو نشنویم صدای شکستن استخوان نظام سلطه را. فیلم، فیلم است، اما واقعیت را، «خیبر» و «بدر» را جمهوری اسلامی دارد کارگردانی می کند. «سمفونی حاشیه ها» از بیرون و درون، هدفش این است: یادمان برود که خاورمیانه دارد روی انگشت سپاه قدس می درخشد! من مانده ام، چرا گلدن گلوب را به بچه های جلوه ویژه تسخیر وال استریت نمی دهند، و چرا سروده های مطهر آیات القرمزی نوبل نمی گیرد؟!… بابانوئل دست نزد برای سروده های سلمان هراتی، و نوبل علمی را ندادند به مصطفای شهید شریف که در اوج تحریم، غنی کرد ما را با غنی سازی. یکی را می کشند و دیگری را روی سن می برند… و همین کارها را می کنند که دنیا، حرف اول و آخرش این است: «مرگ بر آمریکا».

ایرانی ها مردمی صلح طلبند، اما صلح با ابلیس، خط قرمز ماست. ما از این پیچ حساس تاریخ، با موفقیت عبور می کنیم و اجازه نمی دهیم هجوم حاشیه ها، فتح الفتوح ما را به حاشیه ببرد. ما برای گرفتن انتقام خون تاریخ و جغرافیا از آمریکا، الگوی جهان مبارزه ایم. ایرانی ها مردمی صلح طلبند، اما آنکه علیه الگوی ملل آزاده دنیا، متوسل به ۸ سال جنگ تحمیلی و ۸ ماه جنگ تحلیلی و ترور دانشمندانش می شود، روی جنگ و انتقام ما را باید ببینید، نه روی صلح و صفای ما را، که ما هرگز صلح طلب تر از ۹۹ درصد مردم دنیا نیستیم!!



هی! اوبامای سیاه کار! فیلم و جایزه و سن و کراوات و کف زدن و شو و نمایش با تو، فتح الفتوح در «خیبر» و «بدر» با ما… پس بگذار نتانیاهو قضاوت کند که خاورمیانه دست کیست؟! به زودی، ما «قدس» را از خدا جایزه خواهیم گرفت. روی این سن، دنیایی باید بدرخشد. «نباء عظیم» در راه مخابره است…

روزنامه وطن امروز - 1390/11/1